اینجا ما بهش میگیم تنور خونه یه گوشه از حیاط مادر بزگمه.

اینجا ما بهش میگیم تنور خونه یه گوشه از حیاط مادر بزگمه...از این تنور نگو چقدر مامان بزرگم وقتی تو روستا نانوایی نبود نون درست میکرد واسه یه هفته نون رو میزاشتیم تو صندوقچه قدیمی که بهش نون دون می گفتن....خاطه بدم اینه که مادر بزرگم افتاد تو تنور وکلی از بدنش سوخت...حالا دیگه کسی ازش استفاده نمیکنه اما نگهش داشتیم
دیدگاه ها (۵)

مادر دیگر رفت زخانه...داغ کمی نیست...مادر جوانست

حرف های از جنس خاطره بر دل همه می نشیند...آدم ها به شدت به گ...

این پنجره فرق دارن...رو به آسمان خاطرات من باز می شوند... زی...

حیاط خونه مادر بزرگم بزرگه...والان برف پوشنده اما تو عید پر ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۷جونگکوک به یه خ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟗بی توجه به آقای کای از...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط