Part

🍁Part_42🍁
🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇

🦊نیکا🦊
هوووف
دیانا:باشه پس میبینمت خدافظ گلبم🥺❤️🫤
نیکا:داشتم از خنده میمردم ک دیانا اینجوری
صحبت می‌کرد با دهن کجی میگف خدافظ گلبم🤣🤣
دیانا:مرگ مار زهر عقرب اشغال چرا مث سگ داری میخندی؟؟
نیکا:هیچی بابا بیا بخور صبحانتو باید بریم عصر خرید با دخترا😂
دیانا:خیلی بدی دوشت ندالم ارشی خودمو دوش دالم🥺(منظورش همون داش ارسی خودمونه🙄)
نیکا:باشه حالا قهر نکن دیا خانوممم❤️😁
دیانا:من قهل نیشتم
نیکا:آخی چ بامزه حرف میزنی😂❤️❤️
دیانا:😂❤️

✨️بعد از صبحانه✨️

نیکا:حوصلم سر رفته دیانایی☹️
دیانا:بگو سر نره دماغ بره اونجا چیزای بیشتری برای ماجراجویی هست🤣
نیکا:بیمزه😑
دیانا:خب چیکار کنم ی نظرت البته‌ میتونی ب حوصلت بگی تو شکمتم بره شاید من دارم خاله میشم❤️😂😂
نیکا:حیییع حیا کن بی ادب ما هنوز ازدواج نکردیم😶
دیانا:آخه ی مونس با ی مذکر چرا باید تو یه خونه تنها باهم زندگی کنن و کارای خاک بر سری نکنن؟😂
نیکا:بی حیا😶😶
دیانا:من ی گوجه میخوام ببخشید دوتا ی دختر ی پسر😕🙂
نیکا:عی بابا بسه زنگ بزن دخترا بیان اینجا از همینجا باهم بریم
دیانا:پیام میدم الان
نیکا:باش...صدای زنگ اومد
دیانا:من میرم باز میکنم
نیکا:یکم بعد دیانا و خاله اومدن تو
خاله تو دستش پر بود از خوراکی و این خرت و پرتا
مهناز:سلام بالاخره بیدار شدین
نیکا:سلام خاله..خبریه؟
مهناز:ن همینجوری گفتم امروز متین با عمو آرش بیان اینجا ی شب دور هم باشیم
نیکا:مزاحم میشیم
دیانا:بله مزاحمی😂
مهناز:خاله این حرفا چیه؟ مراحمی دیانا چرت نگو عزیزم بی ادب شدی
دیانا:عی خدا😐
نیکا:دیا بیا فیلم ببینیم
دیانا:فیلم چی؟
نیکا:ترسناک😂
دیانا:باشه اومدم چی گفتییییی؟؟؟ فیلم ترسناک ببخشید حواسم نبود ن من نیستم😶😨
نیکا:بیا فداتشم نترس شوخی کردم فیلم اکشنه خواستم اذیتت کنم😂❤️
دیانا:راس میگی؟🥺
نیکا:آره جون تو
دیانا:اومدم بزار ی چیپس بیارم
مهناز:نخیر هیچکس دس ب اینا نمیزنه اگه
زد زندش نمیزارم👿
دیانا:گوه قولدم🥲
نیکا:😐😂

✨️بهد از چن تا فیلم✨️ (😐😑😑😑)

نیکا:واااااای اینم تموم شد...در حال کش آوردن بدنم دوباره‌ گفتم...ساعت چنده دیانا؟
دیانا:با بیخیالی...5:30
نیکا:الاغ پاشو بریم بیروننننن....بعد سریع پاشدم رفتم لباس پوشیدم
دیانا:ایییییییییییی وااااااای یادم نبود اصلا...منم پاشدم لباس پوشیدم و آرایش کردم و نیکا هم همینطور
نیکا:دیا رژ هلویی تو بده بدووووو دیر شد حاجی
دیانا:این مال منه فقط ت از این بزن...بعد رژ جیگری رو گرفتم سمتش و اون رژ هلویی رو سریع برداشتم
نیکا:رژو از دستش گرفتم...بدبخت عقده ای😒


❤️❤️❤️


لایک 20
کامنت 15
😂🥲🙄
دیدگاه ها (۲۴)

🍁Part_43🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦉دیانا🦉میگم نیکو ب دخترا پی ام داد...

🍁Part_43🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦉دیانا🦉رفتیم بالا تو اتاق لباس عوض...

من پارت ۳۲ رو فک کنم جا گذاشتم ولی الان گذاشتم برید پست قبلو...

🍁Part_32🍁🦉❤️آغوش گرم تو❤️🦇🦇ارسلان🦇بلند شدم رفتم دم در وایساد...

part 2کوک : میشه اینو برام توضیح بدیا.ت : اره حتماً ویو کوک ...

عشق یهویی p13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط