❤ ️

❤ ️
کمی عقب تر برمیگردم
اول
یادداشت را از روی یخچال برمیدارم
بعد ، خطی را که زیرِ خداحافظ کشیدم را
بعد ، نقطه‌ی ظِ خداحافظ را...
و اولِ نامه را که:
"این آخرین یادداشتِ من برای توست"
.
عقب تر...
به شبِ گذشته
که تو رویِ تخت خوابیدی و من...
به اتاق می آیم و پتویی را که پس زدی
آرام رویت میکشم
هوایِ خانه یخ است!!
.
عقب ، عقب ، عقب تر...
حواسم را جمع میکنم
که پیش نیاید آنچه امروز را پیش آورد
.
کمی عقب تر از عقب
کش را از بازویِ چپت باز میکنم
رگ ات آرام بگیرد
و از آن زن که تازه تزریق کرده بود
و #خون_بازی میکرد
در آن میهمانی لعنتی
که من نبودم و تو بودی
میگیرم ، سُرنگ را
میگذارم آرام بمیرد!!
.
و میگیرم دستِ تو را
و به خانه میرویم ، تا هوایِ خانه یخ نزند!!
.
عقب تر میروم بسیار...
قبل از باد ، خودم روسری را برمیدارم
و قبل از موج ، خودم خیست میکنم
و ماه را ، زود تر ، با بوسه ای
در همانجا ، لبِ دریا ، از لبت
عسل میکنم...
.
عقب تر...
عقب تر از عسلی که با انگشت کوچکت
در دهانم گذاشتی
عقب تر از قند ساییدن
.
اصلا به ابتدا میروم:
ببخشید خانم!
میتوانم شما را به یک چای در کافه‌ی کنار دانشگاه
دعوت کنم؟
.
.
دیدگاه ها (۲)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

خدایا؛مي دانی اين روزها خسته هستمکمی صبر کنخوب می‌شوم،بگذار ...

خدایا؛💖مي دانی اين روزها خسته هستمکمی صبر کنخوب می‌شوم،بگذار...

به تو فکر کردم

بیخیال میشوم

تب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط