کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم ر

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون و گوشم رو محکم می گرفت و داد می زد! آهای بگیر بشین سر جات اینقده غر نزن.... همینه که هست.... بعد یک چشمک می زد و آروم توی گوشم می گفت غصه نخور! همه چی درست میشه.
دیدگاه ها (۳)

dark life = 41دو هفته از اون روز کنار دریاچه گذشته بود و تهی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

#تکپارتی_چانگبینموضوع :وقتی میاد خونه و می بینه داریم از تب ...

Enemys Embrsce [ part ۲۷ ]

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_36بعد از دوتا مسافر گرفتن پش...

پارت ۸

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۱:به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط