#تکپارتی
#تکپارتی
"وقتی جونگکوک ا.ت رو مست توی بار پیدا میکنه":
کوک: این چه سر و وضعیه (عصبی)
پاشو بریم زود
ا.ت: تازه داره خوش میگذره
من هیچ جا نمیام
کوک: ا.ت راه بیوفت مگه نه بزور میبرمت
ا.ت: وااا اصلا تو کی هستی؟
چیکاره ی منی که باهات بیام بسلامتتت
کوک: که کی هستم همونی که
قراره امشب تورو ماله خودش کنه
ا.ت: چ..چی؟
" جونگکوک مچه دستای ا.ت رو گرفت
به سرعت به سمت ماشین حرکت کرد
و ا.ت بدون اینکه بتونه مخالفت کنه
کشیده میشد وقتی به ماشین رسیدن
جونگکوک ا.ت رو ماشین سوار کرد
خودشم سوار شد و با اخرین سرعت
بینه ماشینا لایه میکشید و عصبی رانندگی میکرد که به عمارت رسیدن
از ماشین پیاده شد رفت سمته دره ا.ت"
جونگکوک: پیاده شو
ا.ت: ن...نمیخوام
" جونگکوک پوزخندی زد و ا.ت رو تو یه حرکت
انداخت رو کولش وارده عمارت شد
از پله ها بالا رفت سمته اتاق"
ا.ت: ولم کنننن منو کجا میبرییی
ولم کن روانیییییی (جیغ)
جونگکوک: جیغ زدناتو بزار روی تـ//خت
" بعد وارده اتاق شد و ا.ت رو از رو کولش
انداخت پایین بعد هم بهش نزدیک شد
با هر قدمش ا.ت روی زمین به سمت عقب میرفت
و انقد عقب رفت که به دیوار چسبید
جونگکوک بهش رسید و رو زانو هاش نشست
عصبی تو صورتش زل زد"
جونگکوک: مگه نگفتم دیگه پاتو توی
بار نزاری؟ هوم؟
ا.ت: ج...جونگکوک من غلط ک...ک..کردم
دیگه تکرار نمی....
[بقیش تو کامنتا]
"وقتی جونگکوک ا.ت رو مست توی بار پیدا میکنه":
کوک: این چه سر و وضعیه (عصبی)
پاشو بریم زود
ا.ت: تازه داره خوش میگذره
من هیچ جا نمیام
کوک: ا.ت راه بیوفت مگه نه بزور میبرمت
ا.ت: وااا اصلا تو کی هستی؟
چیکاره ی منی که باهات بیام بسلامتتت
کوک: که کی هستم همونی که
قراره امشب تورو ماله خودش کنه
ا.ت: چ..چی؟
" جونگکوک مچه دستای ا.ت رو گرفت
به سرعت به سمت ماشین حرکت کرد
و ا.ت بدون اینکه بتونه مخالفت کنه
کشیده میشد وقتی به ماشین رسیدن
جونگکوک ا.ت رو ماشین سوار کرد
خودشم سوار شد و با اخرین سرعت
بینه ماشینا لایه میکشید و عصبی رانندگی میکرد که به عمارت رسیدن
از ماشین پیاده شد رفت سمته دره ا.ت"
جونگکوک: پیاده شو
ا.ت: ن...نمیخوام
" جونگکوک پوزخندی زد و ا.ت رو تو یه حرکت
انداخت رو کولش وارده عمارت شد
از پله ها بالا رفت سمته اتاق"
ا.ت: ولم کنننن منو کجا میبرییی
ولم کن روانیییییی (جیغ)
جونگکوک: جیغ زدناتو بزار روی تـ//خت
" بعد وارده اتاق شد و ا.ت رو از رو کولش
انداخت پایین بعد هم بهش نزدیک شد
با هر قدمش ا.ت روی زمین به سمت عقب میرفت
و انقد عقب رفت که به دیوار چسبید
جونگکوک بهش رسید و رو زانو هاش نشست
عصبی تو صورتش زل زد"
جونگکوک: مگه نگفتم دیگه پاتو توی
بار نزاری؟ هوم؟
ا.ت: ج...جونگکوک من غلط ک...ک..کردم
دیگه تکرار نمی....
[بقیش تو کامنتا]
- ۴۷۰
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط