پارت ۳۸

پارت ۳۸

ایتاچی میخواست برگردد، پیچید توی خیابان که بروز توی بزرگراه که ناگهان یکی از پشت دوتا بوق برایش زد.
S:"عه ایتاچی چه خبرا، ساعت ۱۱ شب بیرون چیکار میکنی؟"
شیسویی بود، رفیقش. ایتاچی سرعتش را کم کرد و شیشه را داد پایین:"تو چیکار میکنی این وقت شب؟"
S:"داشتم میرفتم بار یه چی بخورم گشنمه. میای؟"
ایتاچی فکر کرد. لبخند دانسته ای نشست روی لب هایش و با خودش گفت:"اگه ساسکه منو فرستاده دنبال نخود سیاه، لابد یه دلیلی داشته. بهتره مزاحمش نشم."
I:"اره میام. راهنما بزن."
شیسویی لبخند زد و دنده جا انداخت:"باریکلا که پایه ای."

ساسکه پتو را کشید روی خودش و ناروتویی که از خستگی ولو شده بود. هنوز داشت فحش میداد:"بی پدر پدرسگ."
ساسکه سر او را بوسید:"بیخیال بهت خوش گذشت دیگه. عواقبش با من."
و اباژور را خاموش کرد و خوابیدند. خواب ساسکه تازه داشت عمیق میشد که دید دوباره توی محوطه کوراما ظاهر شده. کوراما با عینک سه بعدی و بسته پاپ کورن غول پیکر لم داده بود همانجا:"به چاکر داداش."
ساسکه پوزخند زد:"نوکریم، چه خبر؟"
"شما چه خبر، از ما که ویو ابدی."
Sa:"کاری نکردیم بابا، شما زحمت کشیدی. الان اگه دشمن بودیم جر خورده بودم."
"دشمن بسوزه بره بابا، پاپ کورن میزنی؟"
Sa:"یکی بده دمت گرم."
کوراما یکی از پاپ کورن ها را که اندازه کله ساسکه بود داد بهش:"الان فردا ناروتو پا میشه جرت میده‌‌. از الان هشدار دادم."
Sa:"میدونم، تنمو واسه کتکاش چرب کردم."
"بنظرم صبح زود پاشو برو سر کار بذارش پیش ایتاچی اعصابش یکم بخوابه‌. وگرنه ایندفعه اون میکنتتا."
Sa:"نه بابا پاشه ببینه نیستم که بدتر اتیشی میشه میزنه ایتاچی رم جر میده."
N:"به به به چشمم روشن اقا ساسکه."
کوراما و ساسکه دوتایی برگشتند و دیدند ناروتو دقیقا پشت سرشان ایستاده. فقط با همان شلوار.
N:"بی عرضه ها، نقشه ریخته بودین واسه دید زدن من؟"
ساسکه اب دهانش را قورت داد، کوراما هم یهویی حس کرد ته دلش خالی شده.
N:"تا یک ثانیه بهتون وقت میدم در برید. یک، تمام."
ناروتو مثل بولدوزر افتاد دنبالشان، و چون توی تخیلات و توهم هایش بود، هر کاری که میخواست داشت میکرد. اول افتاد دنبال ساسکه:"بیا اینجا ببینم عصیصممم، انقده دلم برات تنگ شده."
ولی لحنش از حرص میچکید.
Sa:"تو مگه الان نباید کمردرد داشته باشی؟"
N:"گور بابای کمر درد بیا من کمردردو واست شیاف کنم."
Sa:"کوراما یه دستی برسون."
کوراما سعی کرد ساسکه را بردارد و بگیردش بالا ولی ناروتو لگد زد توی انگشتش:" تو یکی دستتو بکش پفک چی توز، با تو یکی کار دارم."

کوراما
+
ساسکه
+
نقشه های بیشعورانه علیه ناروتو
+
ناروتو
=
بدبختی.
هر دوتایشان از زندگی ساقط شدند.

شیسویی داشت از خنده صدا کتری میداد:"تو هم همینجوری ول کردی اومدی؟ خاک بر سرت اونا دارن اونجا عشق و حال میکنن."
ایتاچی که تازه فهمیده بود گند کاری کرده با تعجب پلک زد:"چه عشق و حالی؟"
شیسویی دوباره شروع کرد خندیدن:"وای دلممم...چقد تو پاستوریزه ای اخه."
I:"خو منظورتو نمیفهمم. منظورت از اون نوع مثبت ۱۸ اش عه؟"
شیسویی با پوزخند زل زد به ایتاچی:"مرد ۲۶ ساله انقد پاک ندیده بودم. ما الان کجاییم؟"
I:"تو بار."
S:"تو اتاقای اینجا چیکار میکنن؟"
چشم های ایتاچی گرد شد. تازه فهمید که قضیه نخود سیاه، یهویی اوردن ناروتو توی خونه اونم نصفه شب، عجله داشتن ساسکه و اینا همه اش به یک انتها ختم میشود:"عاااا. زارتان زورتان؟"
چشم های شیسویی با بازیگوشی برق زدند:"دقیقا."
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۳۹ناروتو، بیشتر راه درمان را پیش رفته بود. حالا که از ت...

پارت ۴۰خاطرات ساسکه، این یکی بخش نداره:Sa:"مامان...بابا ایتا...

سم اعلا گیر اوردم اصن اوففف

پارت ۳۷ (هشدار: خاک تو سری سگی. نمیخوای بخونی نخون)مرض ساسکه...

پارت ۲۷Sa:"اهم اهمممم....تموم شد ماچ مالیاتون؟"N:"ماچ؟ کجا ب...

پارت ۳۴N:"مطمئنی اشکال نداره امشب بخوابم اینجا؟"ناروتو ایستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط