دلم یک در می خواهد که بازش کنم

دلم یک در می خواهد که بازش کنم

و پشتش تو باشی !

با دسته ای از رزهای سرخ که هنوز غنچه اند ..

و در آغوشت بودنشان حسادتم را شعله ور می کند

و تو آنقدر بمانی تا باز شوند

دلم دو فنجان چای می خواهدکه زیر ریز نگاه تو بریزمشان

که بهانه ی با هم نشستنمان شوند

و ما سردترین چای جهان را بنوشیم

دلم چمدانی می خواهد که بازش کنی

و پر از یادبودهای من باشد

دلم یک دفتر ، شعر می خواهد

به خط تو برای من

که بگویی سرودمت

به هر زمان

به هر زبان

به هر بیان

و من در بیت بیتش گم شوم

دلم یک سینه حرف می خواهدکه بگویی

سنگینی می کندو یک عمر زمان بخواهی

تا سبکش کنی

دلم یک زمستان سخت می خواهد

یک برف

یک کولاک

به وسعت تاریخ

که ببارد و ببارد و تمام راهها بسته شوند

و تو چاره ای جز ماندن نداشته باشی

ماندنی تا بهار و چه بهاری بشود آن زمستان !

چه بهاری !

دلم یک دشت می خواهد

پر از چمن و گلهای وحشی

و نسیمی که می نوازدشان

که بدوم

که بدوی تا دستم را بگیری

آنگاه خیره در چشمانم بگویی

دیگر از دستت نخواهم داد

دلم یک تو می خواهد

مشتاق ماندن ….

و یک من

که بگویی مال توست ..
دیدگاه ها (۴)

دلم یک در می خواهد که بازش کنمو پشتش تو باشی !با دسته ای از ...

دلم یک در می خواهد که بازش کنمو پشتش تو باشی !با دسته ای از ...

دلم یک در می خواهد که بازش کنمو پشتش تو باشی با دسته ای از ر...

دلم یک در می خواهد که بازش کنمو پشتش تو باشی با دسته ای از ر...

دلم چمدانی می خواهدکه بازش کنیوپرازیادبودهای من باشددلم یک د...

دلم ! فقط یک درب میخواهد که بازش کنم و '' پشتش '' تو باشی ۰ ...

دلم یک زمستان سخت می خواهد یک برف یک کولاک به وسعت تار...

💜💜دلم یک زمستان سخت می خواهدیک برفیک کولاکبه وسعت تاریخکه بب...

دلم یک زمستان سخت می خواهدیک برف به وسعت تاریخکه ببارد و تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط