از زبان راوی = ا/ت دختری که یه روز عاشق یه پسری میشه اونق
از زبان راوی = ا/ت دختری که یه روز عاشق یه پسری میشه اونقدر عاشقش بود که حتی حاضر بود جونشم براش بده خب خودتون تصور کنید عشق اول خیلی شیرینه فکر کن این همه آدم پیشت باشن ولی تو فقط اونو ببینی دخترک قصه ی ما گول حرفای پسرک میخورد سال ها گذشت که روز تولد دخترک فرا رسید اون عاشق روز تولدش بود کلی بادکنک صورتی کیک صورتی همه چی صورتی حال ندارم بقیه رو بگم خلاصه دخترک که داشت بهترین تولد عمرشو کنار عشقش میگذروند که ناگهان پسرک رفت روی استیج و جلوی همه دخترک قصه مارو تحقیر کرد و در آخر از دوست صمیمیش خواست که دوست دخترش بشه و بعد اونو جلوی همه بوسید اون لحظه تمسخر دیگران رو دخترک به وضوح دید و به خوش قول داد روزی از اون انتقام بگیره اون پسر کسی نیست جز جونگکوک اما کی از دل جونگکوک خبر داره
ا/ت با + نشون میدم جونگکوک با _ بقیه هم با ×
17 اوت ساعت 3:54
+ بازم یه روز تکراری مسخره شروع شد همینجور که داشتم با خودم غر میزدم یک دفعه با کله خوردم به در دستشویی که صدای خنده دوستمو شنیدم
× خخخخخ قبلا کر بودی الان کورم شدی خخخخخخخ
+که با دمپایی افتادم دنبالش راستش دوستم لیا تنها کسی بود که بعد از جدا شدن از اون پسر عوضی (خودتی ) پیشم بود خلاصه بعد از کلی تام جری بازی داشتم غذا میخوردم که اخبار اعلام کرد ۱۲۰۰ جسد دختر در کارخونه متروکه نزدیک خونه ما پیدا شده برای من مهم نبود چون این برای همهی مردم عادی بود داشتم نوشابه میخوردم که با اسم یه نفر همشو از بینی دادم بیرون اونا داشتن راجب جونگکوک حرف میزدن یه لحظه به خودم اومدم دیدم صورته لیا کلا نوشابه ای لیا یه نگاه تاسف بار بمن کرد رفت مستراب منم تو فکر این بودم حالا که پلیسا نیروی اضافه میخوان چرا من نرم ( راستی یادم رفت ا/ت کارآگاه و وکیل پایه یک دادگستری نمد درست نوشتم یا نه ) خلاصه لباسمو پوشیدم سوار موتورم شدم عکساشون میزارم و رفتم پیش پلیس خلاصه پرونده دست ا/ت داده شد تو راه برگشت بود داشت وارد عمارت میشد که یکدفعه با چیزی که دید پشم چیه خودش ریخت پشماش موند ....
ا/ت با + نشون میدم جونگکوک با _ بقیه هم با ×
17 اوت ساعت 3:54
+ بازم یه روز تکراری مسخره شروع شد همینجور که داشتم با خودم غر میزدم یک دفعه با کله خوردم به در دستشویی که صدای خنده دوستمو شنیدم
× خخخخخ قبلا کر بودی الان کورم شدی خخخخخخخ
+که با دمپایی افتادم دنبالش راستش دوستم لیا تنها کسی بود که بعد از جدا شدن از اون پسر عوضی (خودتی ) پیشم بود خلاصه بعد از کلی تام جری بازی داشتم غذا میخوردم که اخبار اعلام کرد ۱۲۰۰ جسد دختر در کارخونه متروکه نزدیک خونه ما پیدا شده برای من مهم نبود چون این برای همهی مردم عادی بود داشتم نوشابه میخوردم که با اسم یه نفر همشو از بینی دادم بیرون اونا داشتن راجب جونگکوک حرف میزدن یه لحظه به خودم اومدم دیدم صورته لیا کلا نوشابه ای لیا یه نگاه تاسف بار بمن کرد رفت مستراب منم تو فکر این بودم حالا که پلیسا نیروی اضافه میخوان چرا من نرم ( راستی یادم رفت ا/ت کارآگاه و وکیل پایه یک دادگستری نمد درست نوشتم یا نه ) خلاصه لباسمو پوشیدم سوار موتورم شدم عکساشون میزارم و رفتم پیش پلیس خلاصه پرونده دست ا/ت داده شد تو راه برگشت بود داشت وارد عمارت میشد که یکدفعه با چیزی که دید پشم چیه خودش ریخت پشماش موند ....
- ۱۳.۰k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط