ᵖᵃʳᵗ𝟼
ᵖᵃʳᵗ𝟼
ویو ته
*وسایل و میز رو جمع کردم که گوشیم زنگ خورد ، ناشناس بود.جواب دادم؛و گفتم:
ته : سلام
- : سلام ددی
ته : شما؟؟
- : یعنی میگی منو نمیشناسی؟؟
ته : نه ، تو کی هستی؟؟
- : منم
ته : خب تو کی ؟؟؟
- : منم ، همونی که همیشه نازشو میکشیدی
ته : نفهمیدم ، درست بگو کی هستی
- : منم ، جولیا جونت
ته تا اون کلمه رو شنید گوشی از دستش افتاد، کوک که تو حال بود و داشت تلوزیون نگاه میکرد تا صدا رو شنید سریع اومد، و گفت :
کوک : هی ، چی شده؟؟
ته : چی...چیزی...نیستش.....ت....تعادلمو از دست دادم گوشی از دستم افتاد.
کوک : پس چرا لکنت گرفتی؟؟
جولیا : ددی ، صدای کیه ؟؟
کوک : ته این صدا از کجا اومد؟؟؟*
ته سریع گوشی رو برداشت و رفت تو حیاط ، و کوک رو با کلی سوال تنها گذاشت.بعد از چند مین ته برگشت داخل خونه، کوک که تا اونموقع منتظر بود تا ته بیاد تو سریع بلند شد و به سمت ته قدم برداشت.و روبه ته گفت :
کوک : هی ، کجا رفتی ؟ چرا هل کردی وقتی ازت سوال پرسیدم؟؟؟اون کی بود پشت خط؟؟
ته : کوک بس کن فعلا حوصله ندارم،برو اونطرف میخوام برم تو اتاق
کوک : یعنی چی حوصله ندارم؟؟؟چرا جواب سوالمو نمیدی؟؟؟
ته : کوک میگم برو اون ور یعنی برو اون ور (با عربده)
کوک با عربده ی ته اشک تو چشاش جمع شد و سریع به سمت اتاق قدم برداشت.ته هم که تازه فهمیده بود با پسرکش چیکار کرده با استرس به سمت اتاق قدم برداشت تا از پسرکش عذرخواهی کنه.رسید دم در ، در زد و منتظر موند که جوابی از طرف کوک بشنوه . چند دقیقه منتظر موند ولی جوابی نگرفت.و رفت تو اتاق.اولین چیزی که دید ؛یه بدن کوچولو که روی تخت خوابیده بود و رد اشک هایی که روی گونش مونده بود.ته با دیدن اون مروارید هایی که بخواطر اون هدر رفته بود به خودش لعنت فرستاد.و جلو تر رفت و لباس پسرک رو بوسید.اون لبا تنها چیزی بودن که می تونستن ارومش کنن.بعد از چند مین که لبای کوک رو می بوسید ، خسته شد و رفت کنارش دراز کشید.و باهم خوابیدن.
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
"بنظرتون وقتی ته رفت تو حیاط ، جولیا چی گفت که ته پریشون شد؟؟؟"
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
خلاصه ای از پارت بعدی:
... : بیبی من
- : ولم کن
... : اون لبات که دوای تموم دردامه، اون چشات که جوریه که توشون غرق میشم ، و بوی تنت که باهاشون زندم رو ازم نگیر.
- : اون کی بود؟؟
࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔
شرط برای پارت بعد :
ᴸᶦᵏᵉ : ³⁰࿐
ᴿᵉᵖᵒˢᵗ : ¹⁵࿐
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ : ³⁰࿐
ویو ته
*وسایل و میز رو جمع کردم که گوشیم زنگ خورد ، ناشناس بود.جواب دادم؛و گفتم:
ته : سلام
- : سلام ددی
ته : شما؟؟
- : یعنی میگی منو نمیشناسی؟؟
ته : نه ، تو کی هستی؟؟
- : منم
ته : خب تو کی ؟؟؟
- : منم ، همونی که همیشه نازشو میکشیدی
ته : نفهمیدم ، درست بگو کی هستی
- : منم ، جولیا جونت
ته تا اون کلمه رو شنید گوشی از دستش افتاد، کوک که تو حال بود و داشت تلوزیون نگاه میکرد تا صدا رو شنید سریع اومد، و گفت :
کوک : هی ، چی شده؟؟
ته : چی...چیزی...نیستش.....ت....تعادلمو از دست دادم گوشی از دستم افتاد.
کوک : پس چرا لکنت گرفتی؟؟
جولیا : ددی ، صدای کیه ؟؟
کوک : ته این صدا از کجا اومد؟؟؟*
ته سریع گوشی رو برداشت و رفت تو حیاط ، و کوک رو با کلی سوال تنها گذاشت.بعد از چند مین ته برگشت داخل خونه، کوک که تا اونموقع منتظر بود تا ته بیاد تو سریع بلند شد و به سمت ته قدم برداشت.و روبه ته گفت :
کوک : هی ، کجا رفتی ؟ چرا هل کردی وقتی ازت سوال پرسیدم؟؟؟اون کی بود پشت خط؟؟
ته : کوک بس کن فعلا حوصله ندارم،برو اونطرف میخوام برم تو اتاق
کوک : یعنی چی حوصله ندارم؟؟؟چرا جواب سوالمو نمیدی؟؟؟
ته : کوک میگم برو اون ور یعنی برو اون ور (با عربده)
کوک با عربده ی ته اشک تو چشاش جمع شد و سریع به سمت اتاق قدم برداشت.ته هم که تازه فهمیده بود با پسرکش چیکار کرده با استرس به سمت اتاق قدم برداشت تا از پسرکش عذرخواهی کنه.رسید دم در ، در زد و منتظر موند که جوابی از طرف کوک بشنوه . چند دقیقه منتظر موند ولی جوابی نگرفت.و رفت تو اتاق.اولین چیزی که دید ؛یه بدن کوچولو که روی تخت خوابیده بود و رد اشک هایی که روی گونش مونده بود.ته با دیدن اون مروارید هایی که بخواطر اون هدر رفته بود به خودش لعنت فرستاد.و جلو تر رفت و لباس پسرک رو بوسید.اون لبا تنها چیزی بودن که می تونستن ارومش کنن.بعد از چند مین که لبای کوک رو می بوسید ، خسته شد و رفت کنارش دراز کشید.و باهم خوابیدن.
┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈
"بنظرتون وقتی ته رفت تو حیاط ، جولیا چی گفت که ته پریشون شد؟؟؟"
﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎﹎
خلاصه ای از پارت بعدی:
... : بیبی من
- : ولم کن
... : اون لبات که دوای تموم دردامه، اون چشات که جوریه که توشون غرق میشم ، و بوی تنت که باهاشون زندم رو ازم نگیر.
- : اون کی بود؟؟
࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔࿔
شرط برای پارت بعد :
ᴸᶦᵏᵉ : ³⁰࿐
ᴿᵉᵖᵒˢᵗ : ¹⁵࿐
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ : ³⁰࿐
- ۲.۳k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط