پـارت⑥③

پـارت⑥③


مارال:برا چی میخندین ـ ما سه ساعت داریم با مارال و عزیزم و گلم صدات میزنیم جواب نمیدی بعد حالا میگم خره گاوه الاغه میگی بعله؟

مارال:إ خب حواسم نبود سلین با شیطنت گفت:حواست کجا بود ها کلک
ـ راست میگه پس حواست کجا بود همین و که گفتیم إریانا مثه جت پرید

و گوشیه مارال و از دستش قاپید آریانا:وااای دلم برات خیلی تنگ شده پس کی برمیگردین خونه ؟ و صداش و مثل مارال کرد و گفت:وااای منم دلم خیلی

بیشتر از تو تنگ شده ولی میایم مارال فوری پرید و گوشیو و گرفت
مارال:إ به شما چه گوشی یه وسیله شخصیه میفهمین شخصی شـ خــ صـ یـ

ـ إ حالا که نوبت گوشیه تو شد گوشی شد یه چیزه شخصی دیگه آره ؟
سلین:بابا با ماهم آره بگو کیه دیگه آریانا:بگو بگو بگو بگو بگو بگو بگو

مارال رو به آریانا حرصی گفت: تو که گوشی دست بود میخواستی اسمش و بخونی ببینی کیه آریانا:شنگول خانم من از کجا بفهمم عمر شما کیـه؟ هااا؟

ـ مارال یعنی به خدا اگه نگی تمام آب پارچ کنار دستم و خالی می کنم روتا
مارال:نـ مـ یـ گـ م منم که جدی گفته بودم بلند شدم و پارچ و خالی کردم روش

همون موقع در باز شد و پسرا اومدن تو البته سپنتا بینشون نبود پسرا که مارال و تو این سر و وضع با منی که با لباس بیمارستان پارچ به دست بودن دیدن

خندیدن همه به جز سامیار البته چشاش داشت میخندید مارال:ههههه خندیدم شماهم همیشه یه سوژه واسه خندتون پیدا کنین بعد رو کرد به من و

گفت:ترنم ببین یا تا سه ثانیه دیگه از جلو چشام محو میشی یا خونت حلالم
منم که وضعیت و خطری دیدم اومدم در برم که مارال کرد دنبالم اومدم برم سمت

در همون موقع باز شد و با کله رفتم تو بغل یکی و اون افتاد کف و منم روش اوووف چه بوی ادکلن خوبی داشت سرم و بلند کردم و با همون حالت چشایی

مواجه شدم که هنوز منظور این نگارو نمیدونم همینطور تو بغل هم بودیم که با سرفه ای که سامی کرد به خودمون اومدیم و بلند شدم سورن:خداییش دکتر

برای چی تورو بستری کرده اینجا به جان خودم تو حالت از منم بهتره
منم قیافم و مظلوم کردم و با یه صدای مظلومی گفتم:خب منم همین و بهش

میگم ولی میگه باید یه شب اینجا بمونی مارال:صداتو این جوری نکن با این قیافه مظلوم و معصومت هرکی ندونه فک می کنه تو چه دختر آرومی هستی

#یـک.(پـارت.ویـژه).در.کامنت.هـا. #با ـ لایـ💜ـک ـ و ـ کـامنـ👽ـت ـ هـاتـون ـ بتـرکـونیـن.
دیدگاه ها (۴)

پارت ۶۹ هوا آرام شده بود.بعد از دستگیری دو هیون، همه از ساخت...

پارت ۱۰ بعد از رفتن سوفیا، خونه دوباره ساکت شد.داشتم لیوان‌ه...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

Start Again(32)زنگ تفریح که خورد، همه ریختن بیرون.یونا هم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط