همه آن نازها ی کشیده ام به لب میرسد ودل میگیرد...

همه آن نازها ی کشیده ام به لب میرسد ودل میگیرد...
درگیرودار بغضهای کودکانه ام، که حالا باجای خالی کسی روی هم ریخته که سایه اش بالای سرم، همیشه به رخ آرزوهای محالم
میکشید
تونیستی بی آنکه حواست باشد ....
این آغوشها اعتبار کافی برای سانسور بغضهای خفه شده
گلویم راندارند
که نعش خستگی هایم جز بازوان تو ....
باهیچکس حرف مشترک نداشت ونخواهد داشت...
نه تو ازیاد میروی نه این جای خالی ات....که زوق زوق میکند
زیرپوست بی کسی هایم ....ونه هیچ چیز دیگر...
نميتواند نبود تورابه من ثابت کند....
حتی حسرت کشیدن های اطلسی های کنار پنجره....
که در آرزوی عوض شدن خاک گلدان ،چشم به راه تو
خشک شدند....
گاهی به خوابهایم سری بزن....
باورکن این بغض هاکه از سوتفاهم های نبودن تو
در دلم رزرو شده اند ....بجای خاک خوردن ازسر نشکستن
آغوش پدری را میخواهند که سلام روزهای خوب را همیشه به من میرساند ....
دیدگاه ها (۹)

سلاااااام خوبيد

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را به تاریکی ت...

فهمیدم که در همه هر جا که زندگی مردم بر مدار پول میچرخد،باید...

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را به تاریکی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط