شهر از هجوم خاطرههایت به من پر است

شهر از هجومِ خاطره‌هایت به من پُر است
بعد از تو، شهر از منِ دیوانه دلخور است

از من که بینِ بود و عدم پرسه می‌زدم
تو بودی و کنارِ خودم پرسه می‌زدم

تو بودی و تمامِ غزل‌ها، ترانه‌ها
من بودم و تمامِ ستم‌ها، بهانه‌ها

من بودم و مجالِ شگفتی برای عشق
تو بودی و تحملِ سختِ بهای عشق

قلبم به خاطرِ تو مرا طرد کرده است
می‌سوزد از کسی که تو را سرد کرده است

از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم
دیگر نمی‌توانم از این درس رد شوم

این بارِ آخر است برای خودم، نه تو
من، پشتِ خطِ فاجعه عاشق شدم، نه تو

گرداب را درونِ خودت غرق می‌کنی
تو با تمامِ حادثه‌ها فرق می‌کنی

#افشین_یداللهی
از مجموعه ی جنون منطقی
انتشارات نگاه
دیدگاه ها (۳)

اگه یه قرن هم از یه اتفاق گذشته باشه،فقط یه اشاره کوچیک کافی...

از مونالیزای لبخند تودر قاب عکسِ شیکِ نگاه دیگری.. کهپایین م...

افتضاحم،تنشم،مثلِ دو شب مانده به عیدمثلِ دستان پدر در افقِ ف...

سلام...صبحتون بخیر...میلاد حضرت ارباب ,امام حسین(ع)رو به شما...

پدر بزرگ من یه کله پز بود

ازدواج اجباری/part12

پارت ۱۲ فردا صبح +رفتم دستشویی یه آبی به سر و صورتم زدم دیدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط