سال رویایی

سال رویایی
پارت ۲۴

هه‌این: اون حالش چطوره؟

دکتر: شما با اون چه نسبتی دارین؟

هه‌این: من برادر بزرگشم.

دکتر: باید باهاتون حرف بزنم. بیاین دفترم.

هه‌این: چشم

[هه‌این] رفتم توی دفتر دکتر. روی صندلی روبروش نشستم.

دکتر: خب اون چاقو خورده به شکمش، اما زیاد آسیب ندیده. ولی بازم خون زیادی از دست داده، برای همین نیاز داره به چند روز استراحت.

هه‌این: پس زیاد حالش وخیم نیست؟

دکتر: خوشبختانه، نه.

هه‌این: پس الان چی میشه؟

دکتر: الان باید بره توی اتاق، سرم بهش وصل میکنیم، پانسمان هم میشه، دیگه تا زمانی حالش خوب بشه.

هه‌این: ممنون.

دکتر: دیگه میتونین برین.

[هه‌این] از دفتر دکتر رفتم بیرون. رفتم توی اتاق سه‌می. کنارش نشستم. دستش رو گرفتم.


هه‌این: ببخشید همه‌ی اینا تقصیر منه. (گریه) نباید توی خطر می‌افتادی. (گریه)



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

ساید اول:💅🎀✨️👑ساید دوم:😈👺📿☠️

بگین فقط من نیستم که همشون رو درک میکنم💔🙃

سال رویاییپارت ۲۳سه‌می: اینو نمیخوام. (از هوش رفتم)هه‌این: ن...

سال رویاییپارت ۲۲[سه‌می] از پشتم سوبین یهو اومد دستم رو گرفت...

part54 عشق پنهاناجوما: توی اون اتاق هستن حالشون ...ات: چرا ن...

پارت نمیدونم چندنه کوکککک منو تنها نزاررررچشماتو نبند لطفا چ...

my little mochi:part23جیمین ویو: آروم عقب عقب رفتم.جیمین:ببی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط