در تماس تلفنی با غلام:

در تماس تلفنی با غلام:
الو... غلام
_ بدو که زنت داره زایمان میکنه و میخواد بچه بیاره
_ باشه باشه الآن خودمو میرسونممن
سپس گوشی رو قطع کرد و شروع کرد به دویدن
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
یه لحظه ایستاد و با خودش گفت:
الآن که موقع زایمانش نیست
اشکال نداره میرم می بینم
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
بدوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوباره ایستاد و باخودش گفت:
زن من که اصلا حامله نبود
اشکال نداره میرم می بینم قضیه چیه؟
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
باز هم ایستاد و باخودش گفت:
من که اصلا ازدواج نکردم زن ندارم
اشکال نداره میرم ببینم قضیه چیه؟
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
دوید
یه بار دیگه ایستاد و باخودش گفت:
اصلا من که غلام نیستم
دیدگاه ها (۵)

چند پارتی درخواستی

پارت ۱۴ — «مهمونِ شب‌مونده»عصر شده بود و تهیونگ هنوز قصد رفت...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

دیدار باتو (ادامه پارت ۱)

~𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑~#پارت11*شـکـارچـی* بعد از کمی رانندگی به پل رسیدن.جی...

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط