ohce a gain

"ohce a gain"

"part_1"


( 14 آوریل سال 1759،انگلستان/لندن )

نور شب بر فراز ماهی که در آسمان آبی شب قرار گرفته بود بر کلیسا میتابید.

موهای مشکی اش در باد میرقصیدند و چشمان سبزش مانند ستاره ها در نور تابان ماه میدرخشیدند.
روی تختش نشسته بود و پنجره کنار تختش را باز گذاشته بود و چشمان سبزش را به آسمان دوخته بود و دست هایش گره خورده بر هم روی سینه اش نشسته بودند.

زیر لب آرام دعا میکرد و زمزمه میکرد:
«خداوندا مرا از هر گناهی که تا الان مرتکب شده ام ببخش و مرا راهنمایی کن تا هر روز رستگار تر از قبل و نجیب تر از قبل زندگی ام را ادامه دهم»

سپس به آرامی دست هایش را پایین آورد و کتاب انجیلی که روی پایش بود را برداشت و بوسید و به آرامی روی میز گذاشت و برای بار آخر به ماه عظیمی که او را محو خود کرده بود نگاه کرد و سپس پنجره اتاقش را بست.

تختش را در بر گرفت و ملافه را روی خود کشید و به آرامی چشمان زیبایش را بست و به خواب رفت.



( لطفا به پوستر رمان دقت نکنید میدونم مزخرفه ولی کارم خوب نیست داخل درست کردن اینجور چیزا )
دیدگاه ها (۱۶)

"ohce a gain" "part_2" صبح زود خورشید مانند منظره عظیمی از ش...

"ohce a gain""part_3"سرش را به آرامی بالا آورد و چشمان زیبای...

اولین رمانی که قراره آپلودش کنم🙇🏻این پارت،پارت معرفیه🤧نام رم...

سلام سلام من الکساندرام🤧 اینجا میخوام رمان بنویسم و الان فال...

╔═.✵.═══ - ═══════╗ادامه #تک_پارتی🫳#اتک_ان_تایتان#you_and_me...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط