آدم های درست زمان اشتباه pr
آدم های درست زمان اشتباه .... pr4
---------------------فلش بک روز عروسی
ویوی ا/ت
صبح با صدای مامانم بیدار شدم
&دخترم پاشو دیگه الان میکاپ کارا میرسن دیگه
+باشه مامان بیدارم
&زود باش دیگه
رفتم حموم خوبه تنم بود دیدم در میزنن
+کیه؟
💆واسه میکاپ اومدیم
+اهااا یه لحظه
زود یه لباس راحتی پوشیدم
+بیاین تو
💆واو چه عروس خوشگلی (خنده)
+ممنون (لبخند)
۲ساعت میکاپم طول کشید اووف بلخره تموم شد لباس عروسمو پوشیدم تو آینه خودمو نگاه میکردم نمیدونم چرا اشک تو چشام جمع شد که مامانم اومد
&دخترم چه خوشگل شدی
+ممنون مامان(خنده فیک )
&زود باشه بیا پایین دیگه جونگ کوک منتظره
+اهمم باشه
برای آخرین بار خودمو تو آینه چک کردم و رفتم پایین
ویوی کوک
پایین منتظر او دختره بودم که دیدم اومد
+بریم من آمادم
ـــ باشه سوار شو
خوشگل شده بود ههههه چرا من دارم اینو میگم اوف نباید عاشقش شم باید زجرش بدم تو فکر بودم که دیدم رسیدم تالار
ــ پیاده شو
پیاده شد و میخواست همینجوری بره تو تالار که گفتم
ـ هووی همینجوری سرتو میندازی پایین عزیزم دستم بگیر نمیخوای همه بفهمم بابات بخاطر جونش دخترش و فدا کرد نه (نیشخند)
+ بابام بخاطر جونش منو فدا نکرد فهمیدی (بغض)
ـ باشه بابا گریه نکن که حوصله ناز کشیدن تو رو ندارم بریم زود تموم شده چون شب سختی در راه داری بیب(نیشخند)
+عوضی
دستمو گرفت و رفتیم داخل نشستیم تمام مدت میدیدم که بغض کرده بود دلم یکم برایش سوخت
ویوی ا/ت
بعد اون حرف که زد که بابام بخاطر جونش منو فدا کرد نمیدونم چرا بغض کردم هر لحظه ممکن بود اشکامو بریزه اووف داشتم به مهمونا نگاه میکردم که چشمم خورد به خواهر ش داشت با عصبانیت نگام میکرد اووف این چشمه دیگه ولش کن
عروسی تموم شد با مامان بابام خداحافظی کردم ولی نگران آکین بودم از صبح تا الان رفته نمیدونم کجا خدایا چیزیش نشده باشه
سوار ماشین شدیم رفتیم عمارتشون رسیدیم واو چه خونه بزرگی تو همین فکرها بودم که اون عوضی گفت
ــ بیبی به چی فکر میکنی نمیخوای پیاده شب
+اهاا باشه پیاده شدم دیدم مامانش اومد گفت
/پسرم ما میرم امشب یه جا دیگه میمونیم شما راحت باشین و رفتم
من مونده بودم تو عمارت و اون روانی
-----------------
ادامه دارد .....
+
---------------------فلش بک روز عروسی
ویوی ا/ت
صبح با صدای مامانم بیدار شدم
&دخترم پاشو دیگه الان میکاپ کارا میرسن دیگه
+باشه مامان بیدارم
&زود باش دیگه
رفتم حموم خوبه تنم بود دیدم در میزنن
+کیه؟
💆واسه میکاپ اومدیم
+اهااا یه لحظه
زود یه لباس راحتی پوشیدم
+بیاین تو
💆واو چه عروس خوشگلی (خنده)
+ممنون (لبخند)
۲ساعت میکاپم طول کشید اووف بلخره تموم شد لباس عروسمو پوشیدم تو آینه خودمو نگاه میکردم نمیدونم چرا اشک تو چشام جمع شد که مامانم اومد
&دخترم چه خوشگل شدی
+ممنون مامان(خنده فیک )
&زود باشه بیا پایین دیگه جونگ کوک منتظره
+اهمم باشه
برای آخرین بار خودمو تو آینه چک کردم و رفتم پایین
ویوی کوک
پایین منتظر او دختره بودم که دیدم اومد
+بریم من آمادم
ـــ باشه سوار شو
خوشگل شده بود ههههه چرا من دارم اینو میگم اوف نباید عاشقش شم باید زجرش بدم تو فکر بودم که دیدم رسیدم تالار
ــ پیاده شو
پیاده شد و میخواست همینجوری بره تو تالار که گفتم
ـ هووی همینجوری سرتو میندازی پایین عزیزم دستم بگیر نمیخوای همه بفهمم بابات بخاطر جونش دخترش و فدا کرد نه (نیشخند)
+ بابام بخاطر جونش منو فدا نکرد فهمیدی (بغض)
ـ باشه بابا گریه نکن که حوصله ناز کشیدن تو رو ندارم بریم زود تموم شده چون شب سختی در راه داری بیب(نیشخند)
+عوضی
دستمو گرفت و رفتیم داخل نشستیم تمام مدت میدیدم که بغض کرده بود دلم یکم برایش سوخت
ویوی ا/ت
بعد اون حرف که زد که بابام بخاطر جونش منو فدا کرد نمیدونم چرا بغض کردم هر لحظه ممکن بود اشکامو بریزه اووف داشتم به مهمونا نگاه میکردم که چشمم خورد به خواهر ش داشت با عصبانیت نگام میکرد اووف این چشمه دیگه ولش کن
عروسی تموم شد با مامان بابام خداحافظی کردم ولی نگران آکین بودم از صبح تا الان رفته نمیدونم کجا خدایا چیزیش نشده باشه
سوار ماشین شدیم رفتیم عمارتشون رسیدیم واو چه خونه بزرگی تو همین فکرها بودم که اون عوضی گفت
ــ بیبی به چی فکر میکنی نمیخوای پیاده شب
+اهاا باشه پیاده شدم دیدم مامانش اومد گفت
/پسرم ما میرم امشب یه جا دیگه میمونیم شما راحت باشین و رفتم
من مونده بودم تو عمارت و اون روانی
-----------------
ادامه دارد .....
+
- ۳.۲k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط