𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸
من°تو°و°یک°نه
.🪄
.🔮
.🪄
پارت ۱۳:

خونهی جیمین بزرگ و مجلل بود. آت با یه لباس ساده اما شیک اومد. همه نگاهش کردن، چون کسی انتظارش رو نداشت.

جیمین از دور اومد طرفش و گفت: «اومدی!»

آت گفت: «قول داده بودم. ولی یه ساعت بیشتر نمیمونم.»

جیمین گفت: «باشه. بیا یه نوشیدنی بهت بدم.»

نصفههای مهمونی، جیمین رو دید که با پدرش داشت حرف میزد. پدرش با لحن سردی گفت: «جیمین، اون دختر خارجی رو چرا آوردی اینجا؟»

جیمین با لحن محکمی گفت: «پدر، اون مهمون منه. و بهترین دانشجوی ترمه. اگه نمیپسندی، تقصیر منه، نه اون.»

آت این رو از دور شنید و یه چیزی توی دلش تغییر کرد. شاید جیمین اونقدرها هم که فکر میکرد، بد نبود.
دیدگاه ها (۰)

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۴: روز بعد، توی کاف...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۵: توی راهرو، یه پس...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🔮.🪄.🪄پارت ۱۲: بعد از کلاس، جیم...

𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت ۱۱: روز تحویل پروژه،...

.𝓜𝓮, 𝔂𝓸𝓾 𝓪𝓷𝓭 𝓪 𝓷𝓸من°تو°و°یک°نه.🪄.🔮.🪄پارت۲۱:توی راهرو، جونگوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط