.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷.

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷.
𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒.
.𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.


لیوان را آرام سمتش هل داد:

_ آروم بخور.

میا لیوان را برداشت و با تردید جرعه‌ی کوچکی نوشید.

همان لحظه صورتش جمع شد:

_ اه...تلخه!

تهیونگ بدون اینکه حتی لبخند بزند، جرعه‌ی دیگری از لیوان خودش نوشید:

_ قراره تلخ باشه.

میا با اخم به مایع داخل لیوان خیره شد:

_ مردم دقیقا از چی این خوششون میاد؟

_ از الکل؟

_ آره.

تهیونگ نگاهش را از لیوان نگرفت:

_ از اینکه چند ساعت مغزشون ساکت میشه.

میا لحظه‌ای سکوت کرد.

بعد خیلی آرام پرسید:

_ تو هم واسه همین میخوری؟

تهیونگ انگشتش را دور لبه‌ی لیوان چرخاند:

_ بعضی شبا.

_ امشب از همون بعضی شباس؟

مرد بی‌آنکه نگاهش کند، جواب کوتاهی داد:

_ آره.

میا جرعه‌ی دیگری نوشید؛ این بار کمتر اخم کرد.

انگار کم‌کم داشت به طعمش عادت می‌کرد.

چند ثانیه بعد، بی‌مقدمه گفت:

_ من از سکوت می‌ترسم.

تهیونگ ابرویی بالا انداخت:

_ چرا؟

_ چون وقتی همه‌چی ساکت میشه...همه‌ی خاطره‌ها برمی‌گردن.

دستش دور لیوان محکم‌تر شد و ادامه داد:

_ هرچی بیشتر سکوت باشه، بیشتر یادشون می‌افتم.

تهیونگ برای چند لحظه چیزی نگفت.

بعد آرام لب زد:

_ فرار کردن از خاطره‌ها جواب نمیده.

میا خنده‌ی تلخی کرد:

_ تو هم امتحان کردی؟

این بار تهیونگ مستقیم نگاهش کرد.

نگاهش مثل همیشه سرد بود، اما خسته‌تر از همیشه به نظر می‌رسید:

_ هنوز دارم امتحان میکنم.

میا بی‌اختیار لبخند محوی زد:

_ پس تو هم مثل منی.

_ نه.

با جواب قاطع تهیونگ سکوت دوباره بینشان نشست.


صدای برخورد آرام یخ‌ها با دیواره‌ی لیوان، تنها صدای اتاق بود‌.
تهیونگ نگاهش رو به میز دوخت و ادامه داد:

_ برای تشبیه من به خودت خیلی راه داری.

میا سرش را روی دستش تکیه داد و آرام گفت:

_ میدونی...قبل از اینکه بیام اینجا، فکر میکردم آدمای سرد هیچ غمی ندارن.

تهیونگ آخرین جرعه‌ی نوشیدنی‌اش را سر کشید:

_ برعکس.

بطری را بست و نگاهش را به روبه‌رو دوخت:

_ آدمای سرد فقط یاد گرفتن غمشونو نشون ندن.

میا چند لحظه بی‌صدا نگاهش کرد.

بعد خیلی آرام زمزمه کرد:

_ فکر کنم زندگی باهامون خوب تا نکرده.

تهیونگ بدون تغییر حالت صورتش از روی صندلی بلند شد.

لیوان خالی را روی میز گذاشت و در حالی که از کنارش رد می‌شد، فقط یک جمله گفت:

_ زندگی چیزی بهت بدهکار نیست.


ادامه دارد...
متاسفانه امتحاناتم هنوز ادامه داره و تونستم دو پارت فقط بهتون بدم عشقام، ولی سعی میکنم تو وقتای آزادم پارت بزارم
پس حمایت هم یادتون نره ❤️
دیدگاه ها (۸)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا بعد از تمام...

سلام عشقام میخواستم اطلاعی بهتون برم من امتحاناتم شروع شده و...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. چند دقیقه‌ای دی...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹¹.𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.با راه افتادن مرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط