شیخی درحال عبور از گذری،ناخواسته پایش را بر روی قورباغه ا

شیخی درحال عبور از گذری،ناخواسته پایش را بر روی قورباغه ای گذاشت.قورباغه با صدای آهسته ای گفت؛قووررررر
شیخ از صدای قورباغه مسرور گشت ودوباره پایش را بر روی قورباغه گذاشت.قورباغه دوباره با صدای آهسته ای گفت؛قووووررررر.
شیخ باز مسرور گشت وبرای بار سوم پایش را بر روی قورباغه گذاشت فشار داد.ایندفعه قورباغه باذن خدا به حرف آمد و گفت؛
قووررررروووووومساق .. نکن درد داره خووو!!!
دیدگاه ها (۱)

دقت کردین جملات وارونه چگونه است ؟ (( گنج )) (( جنگ)) می شود...

ﭘﺪﺭﯼ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﻋﻤﺮ ﭘﺴﺮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔ...

مادر

خخخخخخ

P1باران آرامی روی شیشه‌های خانه می‌زد.طناز روی تختش نشسته بو...

RESPECT OR DIE : پارت اول | ورود به تاریکیساعت از نیمه‌شب گذ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁰. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو ا...

.....پارت ششم....

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

𝙋𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁹دود هنوز روی میدان نبرد پخش بود. ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط