وقتی حسودی میکنه Part

وقتی حسودی میکنه... Part 1
#هیونجین

با عصبانیت به تویی که کنارش روی مبل نشسته بودی و با لبخندی که تا بناگوشت باز بود از بازیگر مرد توی تلویزیون تعریف میکردی خیره شد... زبونشو به لپش فشرد و کلافه انگشتهاشو بین موهاش فرو برد
چشماشو به تلویزیون داد.. با رسیدن فکری به ذهنش لبخندی مرموزانه زد و به مبل تکیه داد.. انگشتشو به سمت تلویزین گرفت و لب زد
_اه.. این دختره هم عجب هیکلی داره ها
لبخندت محو شد و با چشمهایی نیمه باز بهش خیره شدی... از گوشه ی چشمش نیم نگاهی بهت انداخت
_البته برای من هیچکس به پای فلیکس نمیرسه
سرش رو چرخوند و چشمکی به پسر مو بلوند کنارش زد
فلیکس که تنها عضوی بود که از رابطه ی مخفیانه شما دوتا خبر داشت نگاهشو بین تو و هیون جا به جا کرد... از نگاه تو ترسید و خودشو عقب کشید
~هی مستر هوانگ... برای حرص دادن بعضیا از من استفاده نکن
این حرف فلیکس باعث شد اعضا نگاه های پر از تعجبشون رو به هیونجین بدوزن..
همه توی شوک بودن و داشتن تلاش میکردن بفهمن چه اتفاقی داره میوفته... حرف تو سکوت رو شکست و اون 8 تا پسر رو وادار کرد تمام توجهشون رو به تو بدن
÷اگه هیکلش خیلی خوبه چرا با اون وارد رابطه نشدی؟
حالا اعضا متوجه قضیه شده بودن و مشتاقانه منتظر پاسخ هیونجین بودن.. پسر یک تا از ابروهاشو بالا داد و با نیشخند به دختر عصبی رو به روش چشم دوخت
_من نگفتم از تو بهتره
÷ولی ازش تعریف کردی
_من شروع کننده نبودم
÷ولی ادامه دهنده بودی
_اصلا خوب نیست انقد بی جنبه باشیا
اعضا همچنان نگاهاشون رو بین شما دوتا میچرخوندن و هر لحظه اشتیاقشون برای ادامه بحث بیشتر میشد
÷بی جنبههه؟ داری هیکل یه دختر دیگه رو دید می زنییی
_تو اول از اون مرتیکه چاقال کوتوله تعریف کردییی
÷اصن خوب کردم اون مرتیکه چاقال کوتوله خیلی از تو بهتره
_شب بهت میگم من بهترم یا اون
با این حرف هیونجین همه توی شوک فرو رفتن... چانگبین در گوشای جونگین رو گرفت و پورخندی روی لب های سونگمین و لینو نقش بست... واکنش هرکدومشون مساوی بود با سرخ شدن بیشتر تو.. دستت رو جلوی دهنت گرفته بودی و با چشمهایی که در حال بیرون زدن بودن به دوست پسرت نگاه میکردی.. انتظار نداشتی همچین حرفی رو جلوی همه به زبون بیاره.. نگاهتو از هیونجین گرفتی و با برداشتن کنترل روی میز کانالو عوض کردی... برات مهم نبود که حالا تلویزیون روی چه شبکه ای تنظیم شده.. فقط میخواستی اون فیلم لعنتی رو رد کنی
جونگین با آرنجش به پهلوی چان زد و لبهاشو برای پرسیدن سوالش از هم فاصله داد
=هیونگ شب میخواد چیو نشون نونا بده؟؟
چان نمیدونست چی باید جوابشو بده پس هان دست به کار شد و گند برادر بزرگترشو جمع کرد
×سیکس پکشو...میدونی... مرده سیکس پک نداشت... واسه همین...اره... میخواد سیکس پکشو نشون بده
لینو تکیشو از مبل گرفت و با خنده حرفی زد
^چرا واقعیتو به بچه نمیگین
البته این این حرف لینو واکنشی جز خفه شو هماهنگ از طرف اعضا به دنبال نداشت
دستاتو روی سرت گزاشته بودی تو دلت آرزو میکردی زمین زیر پات دهن باز کنه و تورو قورت بده.. از سر جات بلد شدی و بدون توجه به هیچکدوم از اعضا به سمت اتاق رفتی
هیونجین تک خنده ای کرد و قدم هاشو به سمت اتاق تو برداشت
^مثل اینکه هیونجین برای نشون دادن سیکس پکاش خیلی عجله داشت
×لینوووووووووووووو

continues...
(خیلی دوست دارین بدونین تو اتاق چه اتفاقی بین اون دوتا افتاد مگه نه؟؟؟ ولی من که بهتون نمیگم🌝)
دیدگاه ها (۱)

سناریووقتی زن چانی و جلوی اعضا باهم دعوای شدید میکنین(ری اکش...

وقتی نمیتونستی...:) #فلیکسدستاشو محکم رو میز کوبید و با عقب ...

رها شده ( ورژن هپی اندینگ )(علامت هیونجین- علامت فلیکس+ بقیه...

مافیایه عشق P:30هیونجین زیادی بزرگ بود مطمئن بود نمیتونه کلش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط