⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:⁴³
شب تهیونگ برگشت خونه جنا توی آشپزخونه مشغول دیدن میز بود وقتی متوجه تهیونگ شد سمتش رفت و بغلش کرد
جنا: خوش اومدیییییییی
تهیونگ اهی از سر خستگی بیرون داد و جنا رو بغل کرد بوسه ای روی گردن جنا زد و زمزمه کرد
تهیونگ: دلم برات تنگ شده بود روز خسته کننده ای بود
جنا: برو لباس هات رو عوض کن شام بخوریم و زود تر بخوابی و استراحت کنی
تهیونگ لبخندی زد و فاصله گرفت
تهیونگ: نه می‌خوام امشب فیلم ببینیم
جنا: باشه
تهیونگ: خوبه پس من رفتم لباس هام رو عوض کنم
تهیونگ بوسه ای روی مو های هیونا گذاشت و رفت اتاق
سر میز شام بودن که پدر بزرگ تهیونگ زنگ زد تهیونگ اول تعجب کرد و بعد جواب داد
تهیونگ: بله؟
جونگ‌وو: فردا شب بیاین اینجا
تهیونگ: اتفاقی افتاده؟
جونگ‌وو: نه بورام دلش براتون تنگ شده
تهیونگ: باشه میایم
جونگ‌وو: خدافظ
تهیونگ: خدافظ
تهیونگ گوشی رو قطع کرد و به صندلی تکیه داد
جنا: چیزی شده؟
تهیونگ: نه پدربزرگ دعوتمون کرده فردا شب برای شام
جنا: خوبه دلم برای بورام تنگ شده
شام کم کم تموم شد و جنا میز رو جمع می‌کرد
تهیونگ: من ظرف ها رو می‌شورم
جنا: اگر نمی‌شستی می‌انداختمت بیرون
تهیونگ: چه بد جنس
جنا: نه فقط خب همه کار رو که من نباید بکنم
تهیونگ با لبخند رفت سمت ظرفشویی و مشغول شد جنا هم روی میز نشست و تماشا می‌کرد
تهیونگ: امروز چطور بود؟
جنا: تا حدودی خوب بود امروز متوجه شدم چقدر تغییر کردم
تهیونگ: واقعا؟
جنا: روز اول که هم رو دیدیم‌ یادته
تهیونگ: توی تخت رو بهتر یادم میاد
جنا: یاااا چرا اصلا باید یادت بیاد؟ بی تربیت
تهیونگ همه ظرف ها رو شست دستش رو خشک کرد و رفت سمت جنا
تهیونگ: چون شب خوبی بود
تهیونگ فاصله صورت ها شوند رو همین طور کم میکرد
جنا: ولی ما مست بودیم
تهیونگ: خب اگر دلت میخواد یه بار بدون مستی امتحانش کنیم
تهیونگ دستش رو دور کمر باریک جنا حلقه کرد و سمت خودش کشید
جنا هم دستش رو دور گردن تهیونگ حلقه کرد
جنا: مگه نمی‌خواستی فیلم ببینیم؟
تهیونگ: بیخیال این جذاب تره
همین طور فاصله رو کم کردن و شروع به بوسیدن کردن اول با عشق و لذت شروع شد و بعد کم‌کم بوسه ی سریع و خشن تری شد
تهیونگ جنا رو بلند کرد و بردن داخل اتاق روی تخت پرتش گرد و روش خیمه زد بالاخره از آب ها در کند و سمت گردن رفت مارک های دردناک و لذت بخشی میزاشت و جنا با بالا دادن سرش فضای بیشتری به تهیونگ میداد
⁦♡⁠(⁠Ӧ⁠v⁠Ӧ⁠。⁠)⁩
احساس کردم عشق بازی فیکمون کمه😇
پاشید نماز بخوانید کافیه دیگه شبتون بخیر خوشگلای من✨❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۱۶)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

سناریو

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط