بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل‌ست بی‌وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست
دیدگاه ها (۵)

زندگي مثل پيانو است، دکمه هاي سياه براي غم ها و دکمه هاي سفي...

دقیقا....

سلاااام دوستان گلم.صبح زیباتون بخیر و شادی... امیدوارم صبح...

دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند،
زیرپایت بچین که پله شوند…...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط