وانگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

وانگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم

در استانه ی پر نیلوفر باران

که پیرهن اش دست خوش بادی شوخ بود

وان گاه بانوی پر غرور باران را

در استانه ی نیلوفر ها

که از سفر دشوار اسمان باز می امد ....جناب شاملو
دیدگاه ها (۱)

با تو از ستاره میگم با طووووووواز ترانه میگم . تو فکر یک سقف...

It’s good to feel you are close to me in the night, love,inv...

بقول خانجونم مرد باید یکی رو داشته باشه که شونه های ستبرشو ر...

اب زنید راه راهین که نگار میرسد غم بکناره می رود مه بکنار می...

عاشقانه های شبنم بیاد بابا محمدم

اگر یک بوسه مهمانم کنیتمامی خانه ها را پر ازشهاب سنگ خواهم ک...

از تو نشان گرفتم و دیدم نشان #توییمن بی‌هوا پریده‌ام و آسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط