‏باز این دل دیوانه ، عاشق شده دزدانه

‏باز این دل دیوانه ، عاشق شده دزدانه

می نالد و می گردد ز این خانه به آن خانه

مقتول پی قاتل , هر گز نشود مایل

اما دل من دارد رسم و ره پروانه

ای داد و فغان از دل ، فریاد و امان از دل

آنگاه که خون گرید ، پیمانه به پیمانه

در پا ی تو افتادن ، افتادن و جان دادن

بهتر بود این دل را , از بستر شاهانه

کافر نکند جانا کاری که کنی با ما

هرگز نکند اینسان بیگانه به بیگانه

گفتم به دلم روزی ، دیوانه چرا سوزی ؟

جانم به لب آوردی , از اینهمه افسانه

با خنده ی رندانه , با پند حکیمانه

گفتا نزند طعنه , دیوانه به دیوانه...
دیدگاه ها (۱)

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خاری پی ش...

در حسّ و حال خوبِ دعا دوست دارَمَتاقرار میکنم که تو را دوست ...

روشن ترین آیینه ام ای بهترین ترانــــه ام ای تکیه گـــاه گری...

مادر ای تنهاترین شب زنده دار مادر ای محبوبه شب در بهار ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط