پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نق

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا
از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای
پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد.
نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف
قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.
دیدگاه ها (۶)

پسره به دختره میگه نرو تو باغ گلای رز حسودیشون میشه...خخخخ ...

خودتونو ببخشید..بخاطر بی بصیرتی که شمارو تو راهی قرار داده ک...

ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺩﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﺎﻟﮏ ﺷﻮﯼﺭﻫﺎﯾﺶ ﮐﻦ ...........ﭘﺮﻧ...

یکم سیاسیهضعیف:گرسنه ام....قوی:حرف سیاسی نزن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط