_باید ادمت کنم...

_باید ادمت کنم...
+اییییی یونگی هق ولم کن تروخدا اییییی هق
_خفه شوووو(عربده)
+ایییی هق اییی چراااا(داد)
_میخوام ببرمت اتاق شکنجه(نیشخند)
+چ...چی...
_اره همون فوبیای همیشگیت
+ن.. نه.. نه هق انباری نه تروخدا هق اونجا خیلی تاریکه و بزرگه نه هق تروخدا
_دیگه دیره(نیشخند)
ویو ات
منو برد انباری جوری با سیم بهم میزد احساس میکردم الان سیم پاره میشه داشتم زجه میزدم ولی یونگی براش مهم نبود خیلی بد زد که عوق زدم خون بالا اورده بودم و سیاهی....
ویو یونگی
داشتم همینجوری میزدمش داشت زجه میزد که خون بالا اورد و بیهوش شد برام مهم نبود سیمو انداختم رو زمین رفتم بیرون از انباری درو قفل کردم و رفتم طبقه بالا و رو مبل نشستم به قبلش به پسرا(گربه و سگ یونگی)
غذا دادم برای همین خیالم راحت بود خیلی سرم درد میکرد برای همین گرفتم خوابیدم که.......
دیدگاه ها (۴)

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

فیک مافیاها پارت ۳۷ویو شب داخل مهمونیشوگا: همون طور که برنام...

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season1PART³(چه‌رین+)(تهیونگ–)(ج...

پارت نهم ویو ات +۰ داشتم با دخترا درباره این وضعیت فاکی حرف ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_2ویو میرانور خورشید از لا...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

پارت ۸ آنچه گذشت: داشتم عمارتو میگشتم که یهو...یه در نظرمو ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط