چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنم
دست و آغوش «تو» را عالے تجسّم مےڪنم

با «تو» من تصویرِ زیباےِ شب و آیینہ‌ام
در منے هر روز با عشقم تڪلّم مےڪنم

در تمام شهر حرف اُفتاده، من دیوانہ‌ام
با خیالت چون خوشم تنها تبسّم مےڪنم

انحصارے مےشوم ،شڪ مےڪنم، غر مےزنم
یا حسادت مےڪنم گاهے ترحّم مےڪنم

راستے حقِّ مرا در عاشقے معلوم ڪن
من ڪہ خود را سوژه‌ےِ اشعارِ مردم مےڪنم

باز ڪردم چشم را حالا ببین رسوا منم
من ڪہ آغوشِ «تو» را عالے تجسّم مےڪنم
دیدگاه ها (۱)

باتمام ویژگےهایت,نرومڹ فداےروےزیبایت,نروتونہ فرهادےنہ مجنونے...

خدایا هرگاه عاشقانه خواندمت عاشقانه تر جواب دادےهرگاه خالصان...

«دوسِت دارم.» «لازمه منم بگم؟»«آره. خیلےهم لازمه. اگه یه مرت...

دلم تنگ است ،دلم تنگ استدلم اندازه حجم قفس تنگ استسکوت ازکوچ...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

عاشقانه های شبنم

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط