قسم پارت
قسم پارت 17
نامی:اولن که همچی رو دیدم اونجا دومن هم که جای دندونات هنوز رو گردنش هست
یونگی:اولن که من قصد خاصی نداشتم فقط میرفتم و باهاش حرف میزدم اونم با رضایت خودش وگرنه الان با همین خوناشام بودنم اگه جلوش مقاومت میکردم بازم یه کتک حسابی ازش میخوردم دومن هم که من فقط از خونش خوردم تا ضعیف شه و راحت بیارمش اینجا و تو باید بری یقه دیمن رو بگیری که میخواست بکشش و از خونش تغذیه کنه فهمیدی؟
نامی:نمیخواد برا من زبون درازی کنی بدش من*ات رو از بغل شوگا کشید تو بغل خودش
ات:خوابالو:هومممممم یونا بزار بخوابم دیگهههههه اذیت نکنننن
نامی:مگه بیهوش نبود؟
یونگی:نه خیر نابغه خواب بود....حالا هم ببرش بالا تو اون اتاقه
نامی:با...باشه
بعد رفتن نامی:
یونگی:رفتم رو مبل نشستم
کوک:حالا هیونگ واقعا فقط باهاش حرف میزدی؟
جیمین از اونور میاد میشینه:راست میگه هیونگ فقط،حرف میزدی؟بگو راحت باش ما دهنمون قرصه
یونگی:اره منحرفا فقط حرف میزدم...راستی من میرم وسایلشو جمع کنم بیام
جیمین و کوک:اوکی بای
یونگی:بای
بعد جمع کردن وسایل ات:
یونگی:رفتم به عمارت تمام وسایل مهمشو جمع کردم ولی اون چنتا دفتر چه رو برداشتم و بعد رسیدن به عمارت گذاشتم تو اتاق خودم و شروع کردم به خوندن و دیدنشون......وااااا خیر سرش دختره هااااا چه خوابای خشنی میبینه(یکی از خواب های ات رو میذارم)
ادامه دارد.....
اسلاید2,3,4خواب های ات
نامی:اولن که همچی رو دیدم اونجا دومن هم که جای دندونات هنوز رو گردنش هست
یونگی:اولن که من قصد خاصی نداشتم فقط میرفتم و باهاش حرف میزدم اونم با رضایت خودش وگرنه الان با همین خوناشام بودنم اگه جلوش مقاومت میکردم بازم یه کتک حسابی ازش میخوردم دومن هم که من فقط از خونش خوردم تا ضعیف شه و راحت بیارمش اینجا و تو باید بری یقه دیمن رو بگیری که میخواست بکشش و از خونش تغذیه کنه فهمیدی؟
نامی:نمیخواد برا من زبون درازی کنی بدش من*ات رو از بغل شوگا کشید تو بغل خودش
ات:خوابالو:هومممممم یونا بزار بخوابم دیگهههههه اذیت نکنننن
نامی:مگه بیهوش نبود؟
یونگی:نه خیر نابغه خواب بود....حالا هم ببرش بالا تو اون اتاقه
نامی:با...باشه
بعد رفتن نامی:
یونگی:رفتم رو مبل نشستم
کوک:حالا هیونگ واقعا فقط باهاش حرف میزدی؟
جیمین از اونور میاد میشینه:راست میگه هیونگ فقط،حرف میزدی؟بگو راحت باش ما دهنمون قرصه
یونگی:اره منحرفا فقط حرف میزدم...راستی من میرم وسایلشو جمع کنم بیام
جیمین و کوک:اوکی بای
یونگی:بای
بعد جمع کردن وسایل ات:
یونگی:رفتم به عمارت تمام وسایل مهمشو جمع کردم ولی اون چنتا دفتر چه رو برداشتم و بعد رسیدن به عمارت گذاشتم تو اتاق خودم و شروع کردم به خوندن و دیدنشون......وااااا خیر سرش دختره هااااا چه خوابای خشنی میبینه(یکی از خواب های ات رو میذارم)
ادامه دارد.....
اسلاید2,3,4خواب های ات
- ۲.۹k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط