پر ِ پرواز ندارم

پر ِ پرواز ندارم
اما
دلی دارم و حسرت ِ درناها
و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب
پارو می کشند.
خوشا رها کردن و رفتن !
خوشا پر کشیدن خوشا رهائی،
خوشا اگرنه رها زیستن،
مردن به رهائی!
دیدگاه ها (۲)

برده عمارت جئون

انتقام خونینپارت۲۹ویو رومیناهلیا خوابیده بود ولی من خوابم نم...

(سایه های خونی) part۳/ماشه را کشیدم .ی دفعه سرجاش بند شد،دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط