پارت ۵۰:جشن به یاد ماندنی

پارت ۵۰:جشن به یاد ماندنی
(تهیونگ)
وقتی شنیدم سولار خانواده ی واقعی اش رو بعد ۲۵ سال دوری پیدا کرده حس خوبی بهم دست داد. نمیدونم چی بود ولی باعث میشد لبخندی از ته دل بزنم.
اینکه بدونم مرد با وقاری مثل یوجین برادرشه، دختری مثل دلین که از همون روز اول براش مثل کوه بود خواهرشه، احساس میکنم حالا جاش امنه.
خوب به یاد دارم زمانی که سولار باردار بود با وجود اینکه دلین درگیر کارهای موکل دردسر سازش بود، بازهم به سولار رسیدگی میکرد. میدیدم چقدر روش حساسه.
گاهی با خودم فکر میکنم اون روز ها واقعا شاد بود. شاد بودیم.
آماده بودم تا لیوان بعدی رو سربکشم که یوجین به شونم دستی زد.
"بسه آقای دوماد. باید رانندگی کنی هااا"
لبخندی زدم و لیوان رو روی میز گذاشتم.
امشب رو به مناسبت پیدا شدن خانواده ی سولار توی اتاق عتیقه فروشی جشن کوچیکی گرفته بودن. این مکان، متعلق به پدربزرگ سولار بوده. و زن و مرد مسنی که با ورودم خیلی گرم برخورد کردن، خاله و شوهر خاله اش بودن. خانم سوک نگاهی بهم انداخت. نگاهی که درحال برانداز بود.
"پس تهیونگ تویی"
سوال نبود. نظریه هم نبود.
این در واقع، بیشتر شبیه به یه شناسایی بود.
"بله خاله جان"
"خوبه. مدت زیادی رو پیش خواهر زاده ام بودی، ازت ممنونم"
"تمام رفتار های من، اول از سر انسانیت، دوم از بابت دوستی و سوم به خاطر عشق بود. هرکاری که کردم وظیفه ای بیش نبود"
شاید سولار دیگه منو نمی خواست. شاید ازم بیزار بود. ولی من نه. من عاشقش هستم.
~~~~~~~~~~
توی راه برگشت نه من نه سولار، هیچ کدوم حرف نمیزدیم. سونگ آه مثل یه فرشته آروم خوابیده بود. دختر شیرین من.
نگاهم رو به سولار انداختم. اثری از خستگی توی چهره اش نبود، ولی بازهم به طور خاصی در کنار من بی حرف و ساکت بود. گاهی اوقات حتی حضورش رو هم حس نمیکردم. انگار این سولار ۵ سال پیش نبود.
میدونستم الان خوشحاله، پس خواستم باهاش یکم حرف بزنم.
"خوشحالم که خانواده ی حقیقی ات رو پیدا کردی"
"منم همینطور تهیونگ. منم خیلی خوشحالم"
دروغه اگه بگم دلتنگ صداش نبودم. دلتنگ تهیونگ گفتن هاش نبودم. چند وقت از شنیدن اسمم از زبونش محروم بودم؟ خب، شاید از همون روزی که توی اون بیمارستان نفرین شده قلبش رو شکوندم.
ولی به جون خودم، به جون همین سولاری که دوسش دارم قسم که دیگه هیچ وقت قلبش رو نشکنم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۹:عتیقه فروشی، محل یادآوری خاطرات کودکی(Rose)عتیقه فرو...

پارت ۴۸:پاسخ معما(سولار)خسته و کوفته روی میز کارم ولو شدم. پ...

پارت ۲۸:یک برنامه ریزی نسبتا کوچک(Rose)یوجین و سولار، هردو ک...

پارت ۲۷:آشفته خاطر(سولار)آییی. آییییی.لال بشین الهی.بالا سر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط