𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:6
ویو مین سول
الان چند روزی میگذره که دارم با چان زندگی میکنم تا الان که همه چی خوب پیش میره ولی خب خیلی از وقتا عمارت نیست،حدس میزنم بخاطر کار زیادش نمیاد عمارت
چون حوصلم خیلی سر رفته بود زنگ زدم به جیسونگ که بیاد اینجا
ویو جیسونگ
منتظر زنگ مین سول بودم تا برم پیشش که امروز زنگ زد لباسام و پوشیدم و به طرف عمارت حرکت کردم
زنگ در و که زدم یه نفر در و باز کرد
رفتم جلوتر که دوباره همون پسره رو دیدم
+سلام!
-عه اومدی؟
+آره!
+اسمت چیه؟
-نسبت به اون موقع خیلی آرومتر به نظر میرسی!اولین بار که دیدمت میخواستی خر خرم و بجویی!
+خب اون موقع نگران مین سول بودم و وقتی فهمیدم پیش شماست فکر کردم بلایی سرش آوردین!
-بیخیال!من لی مینهو ام
دستشو به طرفم دراز کرد منم دستشو متقابل گرفتم و گفتم:منم هان جیسونگم!
-میدونستی خیلی شبیه سنجابی!*نیشخند*
+سنجاب؟میخوای منم به تو بگم گربه!
نزدیکم اومد،فاصلمون خیلی کم بود که گفت
-گربه؟بامزست خوشم اومد
ویو مینهو
سنجاب بامزه ای بود ازش خوشم میومد
تا رفتم جلو لپاش گل انداخت خیلی خنده دار بود
+حالا لازم نیست خجالت بکشی سنجاب کوچولو!*نیشخند*
-کی؟من؟منکه خجالت نکشیدم!
زیر لب گفتم:آره معلومه!
+نمیخوای بری پیش مین سول؟
-اوه آره!
+برو آجوما بهت میگه اتاقش کجاست
-مرسی!مینهو
حتما باید یجور شمارشو بگیرم!
ویو مین سول
داخل اتاقم نشسته بودم که صدای در اومد
+جیسونگ!
به طرفش رفتم و محکم بغلش کردم
-آخخخ کمرم!مگه آدم ندیدی؟
+ایشش بی احساس خب دلم برات تنگ شده بود!
-باشه حالا قهر نکن!
+بیا بشین
+خب دیگه چه خبر
-هیچی میخوای چه خبری باشه!تو تعریف کن زندگی با این مرتیکه عوضی چطوره؟
+عاممم چان و میگی؟فعلا که خوبه!ولی فکر نکنم عوضی باشه مهربون تر از اون چیزیه که فکر میکردم
-چان؟از کی کریستوفر شده چان؟
+خب خودش گفت مشکلی نداره اینجوری صداش کنم!
-باشه!راستی از این مینهو چیزی میدونی!
+مینهو؟آهان راستش چیز زیادی نمیدونم ولی از هانول شنیدم که میگفت پدر و مادر مینهو وقتی بچه بودن اون و تحویل پرورشگاه دادن و مینهو هم وقتی ۱۵ سالش بوده فرار میکنه و با چان رو به رو میشه!
-هانول؟هانول کیه؟
+هانول دختر آجوماست خیلی مهربون و خوشگله! ۲ سال ازم بزرگتره ولی خب خیلی باهاش راحتم میتونه دوست خوبی برام باشه!
-آهان پس تنها نیستی!
+وایسا ببینم!نکنه...*با لحن شیطونی گفتم*ازش خوشت اومده؟
-هیییی مین سول مزخرف نگوووو!اون پسرههه!
با خنده گفتم
+باشه حالا چرا عصبانی میشییی!مگه چه فرقی داره دختر باشه یا پسر!
-برای من فرق داره!
+مهم اینکه قلبت عاشق شه فرقی هم نمیکنه دختر باشه یا پسر!
-نمیدونم!حالا کی اصن گفته من ازش خوشم میاد!
+واییییی جیسونگ خیلی ضایعیییی!*خنده*
-هیییی مین سوللل!
ویو بنگچان
-کریس کانگ زنگ زده!
+باشه تلفن و بده!
=الو چطوری کریستوفر؟
+خوبم!چیکار داری؟
=خب گفتم آماده باشی برای مهمونی!قراره برای اولین بار همکارات و ببینی!
+همکار؟*نیشخند*
+ولی بهت گفته باشم کانگ اگه دوباره این الارا و بوم جونگ توی دست و پاهام باشن قول نمیدم بلایی سرشون نیارم!تو که نمیخوای مثله دو شیک یکی دیگه رو از دست بدی؟
=هی کریستوفر متوجه حرفات باش!فکر کردی میزارم دوباره همچین کاری انجام بدی؟من و تهدید نکن!
+گفتم که بهت هشدار بدم پس بهتره جلوشون و بگیری!دیگه حرفی ندارم قطع میکنم!
+این پیری فکر کرده من خبر ندارم اون دو آشغال دنبال قدرت منن!
-بهتره حواسمون و بیشتر جمع کنیم کریس!
+نگران نباش مینهو!من و دست کم نگیر!
اینم پارت ششم💋
بهتون قول دادم پست زیاد بزارم ولی بستم به چوخ رفتههه🤡😭
همین پارت هم به زور آپلود کردممم😭
نت گرفتم براتون پست میزارم🎀
شرط:۴ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
part:6
ویو مین سول
الان چند روزی میگذره که دارم با چان زندگی میکنم تا الان که همه چی خوب پیش میره ولی خب خیلی از وقتا عمارت نیست،حدس میزنم بخاطر کار زیادش نمیاد عمارت
چون حوصلم خیلی سر رفته بود زنگ زدم به جیسونگ که بیاد اینجا
ویو جیسونگ
منتظر زنگ مین سول بودم تا برم پیشش که امروز زنگ زد لباسام و پوشیدم و به طرف عمارت حرکت کردم
زنگ در و که زدم یه نفر در و باز کرد
رفتم جلوتر که دوباره همون پسره رو دیدم
+سلام!
-عه اومدی؟
+آره!
+اسمت چیه؟
-نسبت به اون موقع خیلی آرومتر به نظر میرسی!اولین بار که دیدمت میخواستی خر خرم و بجویی!
+خب اون موقع نگران مین سول بودم و وقتی فهمیدم پیش شماست فکر کردم بلایی سرش آوردین!
-بیخیال!من لی مینهو ام
دستشو به طرفم دراز کرد منم دستشو متقابل گرفتم و گفتم:منم هان جیسونگم!
-میدونستی خیلی شبیه سنجابی!*نیشخند*
+سنجاب؟میخوای منم به تو بگم گربه!
نزدیکم اومد،فاصلمون خیلی کم بود که گفت
-گربه؟بامزست خوشم اومد
ویو مینهو
سنجاب بامزه ای بود ازش خوشم میومد
تا رفتم جلو لپاش گل انداخت خیلی خنده دار بود
+حالا لازم نیست خجالت بکشی سنجاب کوچولو!*نیشخند*
-کی؟من؟منکه خجالت نکشیدم!
زیر لب گفتم:آره معلومه!
+نمیخوای بری پیش مین سول؟
-اوه آره!
+برو آجوما بهت میگه اتاقش کجاست
-مرسی!مینهو
حتما باید یجور شمارشو بگیرم!
ویو مین سول
داخل اتاقم نشسته بودم که صدای در اومد
+جیسونگ!
به طرفش رفتم و محکم بغلش کردم
-آخخخ کمرم!مگه آدم ندیدی؟
+ایشش بی احساس خب دلم برات تنگ شده بود!
-باشه حالا قهر نکن!
+بیا بشین
+خب دیگه چه خبر
-هیچی میخوای چه خبری باشه!تو تعریف کن زندگی با این مرتیکه عوضی چطوره؟
+عاممم چان و میگی؟فعلا که خوبه!ولی فکر نکنم عوضی باشه مهربون تر از اون چیزیه که فکر میکردم
-چان؟از کی کریستوفر شده چان؟
+خب خودش گفت مشکلی نداره اینجوری صداش کنم!
-باشه!راستی از این مینهو چیزی میدونی!
+مینهو؟آهان راستش چیز زیادی نمیدونم ولی از هانول شنیدم که میگفت پدر و مادر مینهو وقتی بچه بودن اون و تحویل پرورشگاه دادن و مینهو هم وقتی ۱۵ سالش بوده فرار میکنه و با چان رو به رو میشه!
-هانول؟هانول کیه؟
+هانول دختر آجوماست خیلی مهربون و خوشگله! ۲ سال ازم بزرگتره ولی خب خیلی باهاش راحتم میتونه دوست خوبی برام باشه!
-آهان پس تنها نیستی!
+وایسا ببینم!نکنه...*با لحن شیطونی گفتم*ازش خوشت اومده؟
-هیییی مین سول مزخرف نگوووو!اون پسرههه!
با خنده گفتم
+باشه حالا چرا عصبانی میشییی!مگه چه فرقی داره دختر باشه یا پسر!
-برای من فرق داره!
+مهم اینکه قلبت عاشق شه فرقی هم نمیکنه دختر باشه یا پسر!
-نمیدونم!حالا کی اصن گفته من ازش خوشم میاد!
+واییییی جیسونگ خیلی ضایعیییی!*خنده*
-هیییی مین سوللل!
ویو بنگچان
-کریس کانگ زنگ زده!
+باشه تلفن و بده!
=الو چطوری کریستوفر؟
+خوبم!چیکار داری؟
=خب گفتم آماده باشی برای مهمونی!قراره برای اولین بار همکارات و ببینی!
+همکار؟*نیشخند*
+ولی بهت گفته باشم کانگ اگه دوباره این الارا و بوم جونگ توی دست و پاهام باشن قول نمیدم بلایی سرشون نیارم!تو که نمیخوای مثله دو شیک یکی دیگه رو از دست بدی؟
=هی کریستوفر متوجه حرفات باش!فکر کردی میزارم دوباره همچین کاری انجام بدی؟من و تهدید نکن!
+گفتم که بهت هشدار بدم پس بهتره جلوشون و بگیری!دیگه حرفی ندارم قطع میکنم!
+این پیری فکر کرده من خبر ندارم اون دو آشغال دنبال قدرت منن!
-بهتره حواسمون و بیشتر جمع کنیم کریس!
+نگران نباش مینهو!من و دست کم نگیر!
اینم پارت ششم💋
بهتون قول دادم پست زیاد بزارم ولی بستم به چوخ رفتههه🤡😭
همین پارت هم به زور آپلود کردممم😭
نت گرفتم براتون پست میزارم🎀
شرط:۴ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
- ۲.۳k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط