شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم

شاعرم کردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم
تلخ را شیرین سرودم، زشت را زیبا نوشتم
چشم وا کردم به روی زندگی کابوس دیدم
چشم بستم خط به خط کابوس رارویانوشتم
از دل آزرده ام با هیچ کس چیزی نگفتم
بارها از بهره نابرده ام اما نوشتم
تا کسی از چشم هایم شکوه هایم را نخواند
اشک را در پرده پنهان، خنده را پیدا نوشتم
سوختم یک عمر، آهی از لبم آیا شنیدی؟
از دهان خونچکان زخم ها آیا نوشتم؟
سرنوشت خویش را از روز اول دیده بودم
در خیابان های سرد شب من توراتنهانوشتم
دیدگاه ها (۵)

دیگر نکن تلاش به آنجا نمی رسیرودی تهی شدی که به دریا نمی رسی...

نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماهبماند بین ما این رازها ب...

عاشقی حس قشنگیست ولی جار نزن حس زیبای دلت ، بر سر این دار نز...

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو نداردگل کاغذی است شب بو، که ...

شاعرم ڪردی... بیابان دیدم و دریا نوشتم تلخ را شیرین سرودم، ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط