.

.
می خواهم بنویسم
از تو
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ..... میدانم.... می آیی....... آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم
من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم
چونانکه قلب من اسیر نگاهت شد...
دیدگاه ها (۴)

ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ،ﺣﮑﺎﯾﺖ " ﻗﻬﻮﻩ " ﺍﯾﺴﺖ ،ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗ...

خوشبختی ام را گم کرده ام در کوله پشتی دوران هجده سالگی ...لا...

همیشه رفتن دلیل بی تفاوتی نیست.....گاهی عقل حکم می کنه بری.....

سکوت که می کنیوزن جهان را تنها به دوش می کشم !و کم که می آور...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

می خواهم بنویسم از تو از ذهن آشفته ام از دلتنگی هایی که همد...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

می خواهم بنویسماز تو از ذهن آشفته اماز دلتنگی هایی که همدم ل...

میخواهم بنویسماز تو.. از دهان آشفته ام از دلتنگی هایی که همد...

می خواهم بنویسماز تو ...از ذهن آشفته ام...از دلتنگی هایی که ...

می خواهم بنویسماز تو ...از ذهن آشفته ام...از دلتنگی هایی که ...

کاش میتوانستم بنویسماز حجم بی قراری هایم…از تو و نبودنت…از م...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط