no copy

no copy
مرد نصفه شب در حالی که مست بوده میاد خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش داشته، میوفته زمین و میشکنه مرد هم همونجا خوابش می بره...

زن اون رو می کشه کنار و همه چیو تمیز می کنه...
صبح که مرد از خواب بیدار میشه انتظار داشت که زنش جر و بحث و شروع کنه و این کارو تا شب ادامه بده ...مرد در حالی که دعا می کرد که این اتفاق نیوفته میره اشپزخونه تا یه چیزی بخوره ...
که متوجه یه نامه روی در یخچال می شه که زنش براش نوشته...

زن : عشق من صبحانه ی مورد علاقت روی میز آمادست ...
من صبح زود باید بیدار می شدم تا برم برای ناهار مورد علاقت خرید کنم...
زود بر می گردم پیشت عشق من
دوست دارم خیلی زیاد....
مرد که خیلی تعجب کرده بود
میره پیشه پسرش و ازش می پرسه که دیشب چه اتفاقی افتاده بود؟

پسرش می گه : دیشب وقتی مامان تو رو برد تو تخت خواب که بخوابی و شروع کرد به اینکه لباس و کفشت رو در بیاره تو در حالی که خیلی مست بودی بهش گفتی ...

هی خانوووم ، تنهااااام بزار ، بهم دست نزن...
من خودم زن دارم...
دیدگاه ها (۴)

no copyرسوندمش دم خونه !صداش زدم با همون قیافه شیطون و مهربو...

no copyﭘﺴﺮ : ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﺁﺷﻨﺎﺷﯿﻢ؟ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻮ ..ﭘﺴﺮ : ﺧﻮﺍﻫ...

no copyمردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با ا...

no copyﺩﻳﺪﻱ ﺷﺒﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻴﺸﻴﻨﻲ عکسای ﮔﻮﺷﻴﺘﻮﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﻲ ﻭ ﺍﺱ...

عشق در تاریکی پارت: ۹بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم ویو ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p1صدای زنگ ساعت، برای سومین بار توی اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط