فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۵۲

جیمین: من معلومه که نمیتونم فرار کنم ولی این تو هستی که نباید از دست کن فرار کنی کیم ...
چانگ هو از زیره کتش بهتر بگم از کمربندش اسلحه ای برداشت و رو زمین گذاشت لبخند دنجی رو لب هایش نقش بسه ... چانگ هو: اینم لازمت میشه
جیمین که حال روبه رو اش ایستاده بود اسلحه رو زمین را برداشت و درست تو کمربندش گذاشت و با لحن محکم و خشن گفت... جیمین: ممنون کیم
چانگ هو با قدم خودش سوار ماشین شد و راهی شد همین‌که از چشم هایش چانگ هو دید نمیشه چرخید سمته ات ولی با هول‌دادن اش چشم هایش سیاهی بدی دید سوجین عصبی‌تر غرید
سوجین: مرتیکه ... همش تقصیره تویه
تهیونگ: بس کن سوجین اون حالش خوب نیست
دخترک نشست اش‌را از رو زمین گرفت و ایستادن نگران تر از قبل اول‌از کنار‌تهیونگ رد شد پدرش فقد نگاهش کرد و لبخند غمگینی زد و از کنار مادرش رد شد سوجین فقد عصبی تر داد زد .... سوجین: ات بیا اینجا
جیمین دستش را گذاشت رو پیشانی اش دیدش بیش از حد بود فقد دخترک را با جسم کوچیکش و گریه های ارومش‌دید آب دهنش را قورت داد
قدرت پاهایش را از دست داد و به سمته زمین رها شد تهیونگ با سرعتش سمت جیمین رفت و ات با قدم های عاشقانه خودش بهش رسید و سرش را گرفته رو پاهایش گذاشت لب پایین اش فقد میلرزد و کج میشد جیمین با دیدن آن حالت اش برای اولین بار جلو آن دختر لبخند زد .... و چشم هاش سیاهی رفت ....
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم (‌شب دردناک ) پارت ۲۵۳سوجین دست کوچیک دخترش را گرفت ...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۵۴تهیونگ: چون تو مثل یک جواهر اوم...

فصل سوم ( شب دردناک ) پارت ۲۴۹تهیونگ : نه اشتباه کردی پدر اص...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی وقتی سالگرد ازدواجتون رو یادش رفتpart:¹آخرین توت ف...

دردسرهای بچه داری پارت۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط