آنقدر بغض هایم را فرو دادم و خندیدم

آنقدر بغض هایم را فرو دادم و خندیدم
که خدا هم باورش شد که چیزی نیست
دیدگاه ها (۲)

_بعضی وقتا لازمه یه چیزو بشکنی تا دل کسی نشکنه+مثل چی؟ _مثل ...

زیباست این لحظها

دستهایت را که باز کنی، به هیچ جا بند نیستم، سقوط می کنم...

دلم میخواهد آرام صدایت کنمو بگویم تو خودِ آرامشیو من خود خود...

رفتنش ممکن شد ، باورش ممکن نیست.

♦️رفتنش ممکن شد باورش ممکن نیست #رهبر_شهید ـــــــــــــــــ...

چون خندیدم به این معنی نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط