«من عاشق یه مافیا شدم ....»

«من عاشق یه مافیا شدم ....»
Part-19

«پرش زمانی به یک هفته مانده به زایمان وانی»

ویو نویسنده٬
حدودا نزدیک های ۸ ماه و ۲۵ روز از تمام اتفاقات میگذره هر روز تهیونگ بیشتر به وانی وابسته میشه و شکم وانی بزرگتر میشه و راه رفتن براش سخت تر میشه و هنوز امید داره که جونگکوک رو ببینه از اونطرف جونگکوک به حرف های میا گوش نمیداد و دلتنگ وانی بود ولی تهیونگ جلو تمام راه های ارتباطی جونگکوک با وانی رو گرفته بود .......


ویو وانی*
حدودا ۹ ماه از جدایی من و جونگکوک میگذره دلم براش تنگ شده امروز نوبت سنوگرافی دارم جلو اینه رفتم و به شکم برامدم دستی کشیدم که تهیونگ صدام زد و زودی پایین رفتم و با هم به دکتر رفتیم ......


ویو جونگکوک*
انقدر ن.و.ش.ی.د.ن.ی خوردم که روی زمین افتادم جیمین ( دوست کوکی) بلندم کرد و ازم خواست که به حموم برم وقتی وارد حموم شدم محکم به اینه دستم رو کوبیدم و دستم زخمی شد که جیمین اومد و بلندم کرد و روز تخت نشوندم و دستم رو پانسمان کرد و گفت ...
جیمین: انقدر عاشقشی
جونگکوک: اره دلم براش تنگ شده میخوام واسه یه لحظه هم که شده محکم بغلش کنم .....
جیمین : اون دوست نداشت تو اینطوری باشی برو دنبالش من تازگی تونستم یه نفر رو تو فرودگاه پیدا کنم که کمکمون میکنه
جونگکوک: باشه همین کار رو میکنم وانی رو از تهیونگ پس میگیرم .....

ویو وانی *
دوباره گرسنم شد رفتم تو اشپزخونه که دلم درد شدیدی گرفت داشت به دنیا میومد سریع خودمو به گوشیم رسوندم و به تهیونگ زنگ زدم ...
وانی: تهیونگ دلم ....
تهیونگ: الان میام
وانی: زود باش ......


«پرش زمانی به زایمان وانی»


ویو نویسنده٬
تهیونگ با استرس در اتاق زایمان وایساده بود که یهو.........
شرایط پارت بعدی :
۱۲لایک
۱۲کامنت
۱۰بازنشر
خماریییییییییییی😈😈
دیدگاه ها (۲۶)

«من عاشق یه مافیا شدم....» part-18ویو وانی *صبح خواب میدیدم ...

«من عاشق یه مافیا شدم.....»part-17ویو وانی*صبح از خواب بیدار...

«من عاشق یه مافیا شدم....» part-11ویو سی-جون*من برای بدست او...

«من عاشق یه مافیا شدم....» part-10ویو وانی*تو کل زمان عروسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط