به یاد آر در کنار من:

به یاد آر در کنار من:
آسمان پاریس، آن خزان‌گلِ حسرتِ عظیم

دل‌ها را خریدیم
از دختر گل‌فروش:
آبی بودند و
شکوفیدند در آب.

در چاردیوارمان باران گرفت
همسایه‌مان از در درآمد؛ زارْ مردی نزار: آقای لوسانژ

ورق‌بازی کردیم:
من مردمانِ چشمان‌ام را باختم
تو زلفان‌ات را به من دادی
زلفان‌ات را به باد دادم
او،
در هم ‌شکست ما را
و سمتِ بیرون رفت،
باران در قفاش.

ما مُرده بودیم
و می‌توانستیم نفس بکشیم.
‌
پل سلان
دیدگاه ها (۲)

فریده عینی شاعر نورآبادی

رحمان مریدی

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

چمن مصنوعی

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط