part
part 15
ات : اگه تو نبودی نمی شدم همش به خاطر وجود تو و هانا است که شدم
هانا : اره دیگه خب کجا می خوای بری
ات : نمی دونم قرار شد پول و فردا بدن
ولیام : با پولش می تونی یه خونه اجاره کنی درامدت خیلی خوبه خوش به حالت
ات : قابلت رو نداره در اصل اون پول مال تو قول می دم جبران کنم
ولیام : سر قولت بمون
ات : اهوم امشب رو باید برم دوباره پیش یونگی
هانا : دانشگاه و ول می کنی
ات : نه ولی تا اوضاع درست شه مرخصی می گیرم
ولیام : ات گوشیت داره زنگ می خوره
ات : پدرمه یعنی چی کار داره
هانا : جواب بده
ات : اما فقط به خاطر تو جواب داد
نامجون : کدوم گوری هستی سریع بیا خونه
ات : خودتون بیرونم کردید و گفتید دیگه دخترتون نیستم پس دیگه برام مهم نیست چی می گید می خواست قطع کنه که صدای کوک و شنید
کوک: ات ات حالت خوبه کجایی مردم از نگرانی
ات :یه لحضه قلبم وایساد صداش برام پر از ارامش بود و حس خوب دوست داشتم تا فردا باهام صحبت کنه اما نباید مزاحم زندگیش بشم
کوک: الان کجایی بگو میام دنبالت
ات: نیازی نیست جام خوبه دیگه سراغ منو نگیر و فراموشم کن و به زندگیت برس و قطع کردم نزاشتم چیزی بگه
ات: زدم زیر گریه
هانا : ات چرا گریه می کنی اشکالی نداره همه چی درست میشه
ات: نه چیزی درست نمی شه فقط باید با شرایط جدید کنار بیام ببخشید اشکاش رو پاک کرد شما برید خونه منم می رم پیش یونگی می مونم فردا هم خونه اجاره می کنم دعوتتون می کنم اونجا ببخشید به خاطر من خیلی خسته شدید برید دیگه
ولیام و هانا: دوستا باید مراقب هم باشن اگه یه وقت چیزی خواستی زنگ بزن بای رفتن ات هم رفت پیش یونگی
ات :متاسفم دوباره مزاحمت شدم فردا می رم
یونگی : کجا با پدرت اشتی کردی
ات : نه من دیگه پدری ندارم خانواده ای هم ندارم
یونگی : اخی سخته خیلی سخته بیا بغلم
ات : واقعا احتیاج داشتم یه نفر و بغل کنم پس رفتم بغلش کردم بغل گرمی داشت اما بغل های کوک رو بیشتر دوست دارم داخل بغلش گریه کردم تا وقتی اروم شدم
ات : خیلی ممنونم یونگی تو خیلی خوبی
یونگی: تو باعث این خوبی هستی قشنگم چی می خوری
ات : نمی دونم
یونگی : بیا کاری بونارا سفارش بدیم ( یه یادی کنیم از لاچی بولالا 🤣 جین خداس اخه چه جوری درست گفت پشمای همه ریخته بود🤣حالا مسئله اینه جین باهوش یا خنگه اگه جیمین درست گفته بود جین چی می گفت ؟🤣)
ات : باشه سفارش دادن و خوردن
یونگی : اتاقت رو درست کردم برات بیا ببین خوشت میاد
ات : برای من ؟ رفتن نگاه کردن ات عاشقش شد خیلی خوشگل بود دقیقا اتاقی بود که ات می خواست
یونگی : فردا با هم بریم برای خودت لباس بخر فعالا من یه چند تایی برات گرفتم نمی دونم خوشت بیاد یا نه
ات : خیلی خیلی ممنونم ازت خیلی ...
ات : اگه تو نبودی نمی شدم همش به خاطر وجود تو و هانا است که شدم
هانا : اره دیگه خب کجا می خوای بری
ات : نمی دونم قرار شد پول و فردا بدن
ولیام : با پولش می تونی یه خونه اجاره کنی درامدت خیلی خوبه خوش به حالت
ات : قابلت رو نداره در اصل اون پول مال تو قول می دم جبران کنم
ولیام : سر قولت بمون
ات : اهوم امشب رو باید برم دوباره پیش یونگی
هانا : دانشگاه و ول می کنی
ات : نه ولی تا اوضاع درست شه مرخصی می گیرم
ولیام : ات گوشیت داره زنگ می خوره
ات : پدرمه یعنی چی کار داره
هانا : جواب بده
ات : اما فقط به خاطر تو جواب داد
نامجون : کدوم گوری هستی سریع بیا خونه
ات : خودتون بیرونم کردید و گفتید دیگه دخترتون نیستم پس دیگه برام مهم نیست چی می گید می خواست قطع کنه که صدای کوک و شنید
کوک: ات ات حالت خوبه کجایی مردم از نگرانی
ات :یه لحضه قلبم وایساد صداش برام پر از ارامش بود و حس خوب دوست داشتم تا فردا باهام صحبت کنه اما نباید مزاحم زندگیش بشم
کوک: الان کجایی بگو میام دنبالت
ات: نیازی نیست جام خوبه دیگه سراغ منو نگیر و فراموشم کن و به زندگیت برس و قطع کردم نزاشتم چیزی بگه
ات: زدم زیر گریه
هانا : ات چرا گریه می کنی اشکالی نداره همه چی درست میشه
ات: نه چیزی درست نمی شه فقط باید با شرایط جدید کنار بیام ببخشید اشکاش رو پاک کرد شما برید خونه منم می رم پیش یونگی می مونم فردا هم خونه اجاره می کنم دعوتتون می کنم اونجا ببخشید به خاطر من خیلی خسته شدید برید دیگه
ولیام و هانا: دوستا باید مراقب هم باشن اگه یه وقت چیزی خواستی زنگ بزن بای رفتن ات هم رفت پیش یونگی
ات :متاسفم دوباره مزاحمت شدم فردا می رم
یونگی : کجا با پدرت اشتی کردی
ات : نه من دیگه پدری ندارم خانواده ای هم ندارم
یونگی : اخی سخته خیلی سخته بیا بغلم
ات : واقعا احتیاج داشتم یه نفر و بغل کنم پس رفتم بغلش کردم بغل گرمی داشت اما بغل های کوک رو بیشتر دوست دارم داخل بغلش گریه کردم تا وقتی اروم شدم
ات : خیلی ممنونم یونگی تو خیلی خوبی
یونگی: تو باعث این خوبی هستی قشنگم چی می خوری
ات : نمی دونم
یونگی : بیا کاری بونارا سفارش بدیم ( یه یادی کنیم از لاچی بولالا 🤣 جین خداس اخه چه جوری درست گفت پشمای همه ریخته بود🤣حالا مسئله اینه جین باهوش یا خنگه اگه جیمین درست گفته بود جین چی می گفت ؟🤣)
ات : باشه سفارش دادن و خوردن
یونگی : اتاقت رو درست کردم برات بیا ببین خوشت میاد
ات : برای من ؟ رفتن نگاه کردن ات عاشقش شد خیلی خوشگل بود دقیقا اتاقی بود که ات می خواست
یونگی : فردا با هم بریم برای خودت لباس بخر فعالا من یه چند تایی برات گرفتم نمی دونم خوشت بیاد یا نه
ات : خیلی خیلی ممنونم ازت خیلی ...
- ۱۲.۱k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط