دستی که به سَر خورده و رنگی که پریده

دستی که به سَر خورده و رنگی که پریده
شد قسمت آن کس که نگاه تو خریده

خونِ دل این عاشقِ دلخسته یِ کویت
ارثی ست که بعد از تو به پیمانه رسیده

کامی نگرفتم ز لب و شهره ی شهرم
چون گرگِ پر از حسرتِ یوسف ندریده

حالم چو غزالیست که از عشق به صیاد
از بندِ سرِ زلف نگارش نرمیده

این بید هم از عشق تو مجنون شده لیلا
مویی که پریشان شد و قدّی که خمیده

گفتند که عید است و دگر روزه مگیرید
پیداست که زاهد خم ابروی تو دیده

چیزی نشدم حاصل از آن شب که تو رفتی
من ماندم و نارنج و غمِ دستِ بریده .
دیدگاه ها (۴)

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد...

هما میرافشار

گلشن کردستانی

از همان اشعار حاشیهدختری زیبا بود اسیر پدری عیاش، که درآمدش ...

فریبا اسلامی

مهدی شریفی شادفر شاعر سنقری

عکس

نامه‌ی عاشقانه‌ی بسیار خواندنی از زن جوانی که حدود صد سال پی...

داغ داريم نه داغي كه بر آن اخم كنيم مرگمان باد كه شكواييه ا...

لیلا فلاحی شاعر خرم‌آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط