سر زده و بی بهانه آمدی

سر زده و بی بهانه آمدی
ای سپیدی که شبانه آمدی
آمدی و خوش نشستی بر بام
به تو هر لحظه سلام
همه جا غرق گناه
شبِ تاریک و سیاه
همه جا آلوده ی رنگ و ریاست
یار یک رنگ کجاست
انتظار
قصه ی بی رمغ ِاین روزگار
انتظار
فصل خواب آلودگی ِ این دیار
همه سر مست غبار
محو رویائی محال
سر زده و بی بهانه آمدی
ای سپیدی که شبانه آمدی
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

شکستیم اگر، خم به ابرو نیاورده ایم گسستیم اگر ، دل به تار...

هوای بی کسی سرد استدلم برفی ِاز درد استتو ای یخ بسته ی برفیت...

عطش دندانت بر تن سیب نشست نقطه ی عطف نزول هوس خوردن سیب بشر ...

هرکسی هم نفسم شد میله های قفسم شد خون دل خوردم برایش کام نا...

پارت پنجپشت در، کسی منتظرم بودپارچه‌ی سفید، آرام از روی آینه...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³¹ | اون مال منهبارانِ تندی در من...

𝒯𝒽𝑒 𝑔𝒾𝓇𝓁 𝓌𝒽𝑜 𝓈𝓂𝑒𝓁𝓁𝑒𝒹 𝓁𝒾𝓀𝑒 𝓇𝑜𝓈𝑒𝓈دختری که بوی رز می‌دادپارت سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط