𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART⁸
(نایون+)(جونگکوک–)(تهیونگ÷)(مینا×)
«ادامه ویو جونگکوک»
پدرم فقط از نقطه ضعفم استفاده کرده بود و واقعا برای انجام چنین کاری قدرت زیادی نداشت...یعنی فقط برای دور کردن من از نایون اون تهدید رو انجام داده بود...یعنی هنوز شانسی بود اما باز هم باید مدرک جمع کنم تا بتونم راحت تر کارها رو پیش ببرم اما واقعا چیزی نمونده تا بتونم دوباره با نایون باشم...به مادربزرگم نگاه کردم
–مادربزرگ...ممنون...الان واقعا دارم همه چیز رو میفهمم...بدون کمکت واقعا توی چاه بودم!من برمیگردم!
¥خواهش میکنم!من همیشه اینجام!
بلند شدم و مادربزرگم رو دوباره بغل کردم و از خونش خارج شدم و دوباره سوار ماشینم شدم...باید میرفتم جایی که بتونم تنها باشم و تمرکز کنم و کجا بهتر از آپارتمانی که زمانی که با نایون دانشگاه بودم خریده بودم و باهم اونجا زندگی میکردیم...هروقت نیاز داشتم تنها باشم میرفتم اونجا و واقعا احساس آرامش میکردم...
«پایان ویو جونگکوک»
«پرش زمانی چند ساعت بعد»
«ویو نایون»
هنوز نتونسته بودیم کسی که گل ها رو میفرستادن پیدا کنیم پس تصمیم گرفتم با جونگکوک تماس بگیرم و وقتی رفت روی پیغام گیرش ازش بپرسم،چون الان امید دارم که جونگکوک گوش میده...پس باید بفهمم!اما چون گوشی اون هم شنود میشد باید هنوز وانمود میکردم ناامیدم...گوشیم رو برداشتم و باهاش تماس گرفتم و بعد از چندتا بوق رفت رو پیغام گیر و همون جمله آشنا و بعد شروع کردم به صحبت
+هی جونگکوک؟منم نایون...امروز دقیقا 1828 روز از وقتی که اومدم فرانسه میگذره و این پیام 2001 هست... نمیدونم کارم درسته یا نه که دوباره دارم باهات تماس میگیرم اما نیاز داشتم یه سوال بپرسم...چرا با اینکه نامزد کردی برای من گل میفرستی؟با اون نامه ها عجیب! هرروز!داری من رو میترسونی!
این رو گفتم و قطع کردم...قطعا اگر کار جونگکوک نباشه متوجه میشه و به مینا میگه حرفش رو بهم برسونه!فقط باید منتظر بمونم!
«پایان ویو نایون»
«ویو جونگکوک»
توی آپارتمان نشسته بودم و داشتم تمام مدارکی که جمع کرده بودم رو نگاه میکردم که برای گوشیم پیام اومد و وقتی نگاه کردم دیدم نایون توی پیغام گیرم برام پیام گذاشته...تصمیم گرفتم برای آرامش بیشتر به ویسش گوش کنم...اولش طبق عادت همه چیز رو تکرار کردم ولی وقتی نایون اون حرف ها رو زد انگار همه چیز عوض شد...گیج شدم...منظورش از گل چی بود؟من حتی از ترس اینکه این کار براش خطرناک باشه یه شاخه گل هم براش نفرستادم...یعنی یه نفر دیگه داشت نایون رو استاک میکرد...اون کی میتونست باشه؟اگر واقعا بخواد به نایون آسیب برسونه چی؟نایون اونجا تنهاست...سریع به تهیونگ زنگ زدم،اول جواب نداد و حدس زدم به خاطر اینه که توی پارتیه دوباره زنگ زدم و این بار تهیونگ جواب داد صداش از مسـتی گرفته بود و صدای آهنگ اطرافش میومد
÷هی چی شده؟
–مینا پیشته؟
÷چیکار گرلفرند من داری؟
–فقط گوشیو بده بهش
تهیونگ گوشی رو داد مینا و خوشبختانه میشد از صدای مینا تشخیص داد زیاد مست نیست
–هی مینا میتونی از اونجا دور بشی و میخوام با دقت گوش کنی
نایون کمی مکث کرد که متوجه شدم داره از اونجا دور میشه و بلاخره صدای آهنگ کمتر شد
×چیشده؟
–نایون داره گل دریافت میکنه...
×خب مشکلش چیه؟
–از طرف من نیستن!
×داری حسودی میکنی؟
–نه!الان اصلا برام این مهم نیست!مهم اینه که قطعا یه نفر میخواد به نایون نزدیک بشه!و اگر قصد بدی نداشت خودش رو مخفی میکرد...نایون فکر میکنه گل ها از طرف منه و ترسیده...
×چی؟داری شوخی میکنی؟مطمئنی تو نفرستادی؟
–من از ترس اینکه اتفاقی براش بیفته یه پیام هم نفرستادم دیگه چه برسه به گل،اونم هر روز؟مینا به نایون بگو اون گل ها از طرف من نیستن و بهتره مواظب خودش باشه...یه اتفاقی داره میوفته
×جونگکوک این شوخی بامزه ای نیست!داری بهم میگی بهترین دوستم توی خطره؟تنها؟توی فرانسه؟
–کاش شوخی بود اما این شوخی نیست!
×الان بهش زنگ میزنم!
مینا تلفن رو قطع کرد و من بیشتر درگیر افکارم شدم...نباید بزارم نایون تنها باشه...مینا و تهیونگ که فعلا نمیتونن برن فرانسه،خودمم که اینجا گیر افتادم و پدرم نمیزاره نه نایون رو بیارم اینجا و نه خودم برم اونجا اما چی میشه اگر بهش بگم نایون توی خطره؟راضی میشه؟اما شاید با این حرفم همه چیز بدتر بشه!باید چیکار کنم؟
«پایان ویو جونگکوک»
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season²
PART⁸
(نایون+)(جونگکوک–)(تهیونگ÷)(مینا×)
«ادامه ویو جونگکوک»
پدرم فقط از نقطه ضعفم استفاده کرده بود و واقعا برای انجام چنین کاری قدرت زیادی نداشت...یعنی فقط برای دور کردن من از نایون اون تهدید رو انجام داده بود...یعنی هنوز شانسی بود اما باز هم باید مدرک جمع کنم تا بتونم راحت تر کارها رو پیش ببرم اما واقعا چیزی نمونده تا بتونم دوباره با نایون باشم...به مادربزرگم نگاه کردم
–مادربزرگ...ممنون...الان واقعا دارم همه چیز رو میفهمم...بدون کمکت واقعا توی چاه بودم!من برمیگردم!
¥خواهش میکنم!من همیشه اینجام!
بلند شدم و مادربزرگم رو دوباره بغل کردم و از خونش خارج شدم و دوباره سوار ماشینم شدم...باید میرفتم جایی که بتونم تنها باشم و تمرکز کنم و کجا بهتر از آپارتمانی که زمانی که با نایون دانشگاه بودم خریده بودم و باهم اونجا زندگی میکردیم...هروقت نیاز داشتم تنها باشم میرفتم اونجا و واقعا احساس آرامش میکردم...
«پایان ویو جونگکوک»
«پرش زمانی چند ساعت بعد»
«ویو نایون»
هنوز نتونسته بودیم کسی که گل ها رو میفرستادن پیدا کنیم پس تصمیم گرفتم با جونگکوک تماس بگیرم و وقتی رفت روی پیغام گیرش ازش بپرسم،چون الان امید دارم که جونگکوک گوش میده...پس باید بفهمم!اما چون گوشی اون هم شنود میشد باید هنوز وانمود میکردم ناامیدم...گوشیم رو برداشتم و باهاش تماس گرفتم و بعد از چندتا بوق رفت رو پیغام گیر و همون جمله آشنا و بعد شروع کردم به صحبت
+هی جونگکوک؟منم نایون...امروز دقیقا 1828 روز از وقتی که اومدم فرانسه میگذره و این پیام 2001 هست... نمیدونم کارم درسته یا نه که دوباره دارم باهات تماس میگیرم اما نیاز داشتم یه سوال بپرسم...چرا با اینکه نامزد کردی برای من گل میفرستی؟با اون نامه ها عجیب! هرروز!داری من رو میترسونی!
این رو گفتم و قطع کردم...قطعا اگر کار جونگکوک نباشه متوجه میشه و به مینا میگه حرفش رو بهم برسونه!فقط باید منتظر بمونم!
«پایان ویو نایون»
«ویو جونگکوک»
توی آپارتمان نشسته بودم و داشتم تمام مدارکی که جمع کرده بودم رو نگاه میکردم که برای گوشیم پیام اومد و وقتی نگاه کردم دیدم نایون توی پیغام گیرم برام پیام گذاشته...تصمیم گرفتم برای آرامش بیشتر به ویسش گوش کنم...اولش طبق عادت همه چیز رو تکرار کردم ولی وقتی نایون اون حرف ها رو زد انگار همه چیز عوض شد...گیج شدم...منظورش از گل چی بود؟من حتی از ترس اینکه این کار براش خطرناک باشه یه شاخه گل هم براش نفرستادم...یعنی یه نفر دیگه داشت نایون رو استاک میکرد...اون کی میتونست باشه؟اگر واقعا بخواد به نایون آسیب برسونه چی؟نایون اونجا تنهاست...سریع به تهیونگ زنگ زدم،اول جواب نداد و حدس زدم به خاطر اینه که توی پارتیه دوباره زنگ زدم و این بار تهیونگ جواب داد صداش از مسـتی گرفته بود و صدای آهنگ اطرافش میومد
÷هی چی شده؟
–مینا پیشته؟
÷چیکار گرلفرند من داری؟
–فقط گوشیو بده بهش
تهیونگ گوشی رو داد مینا و خوشبختانه میشد از صدای مینا تشخیص داد زیاد مست نیست
–هی مینا میتونی از اونجا دور بشی و میخوام با دقت گوش کنی
نایون کمی مکث کرد که متوجه شدم داره از اونجا دور میشه و بلاخره صدای آهنگ کمتر شد
×چیشده؟
–نایون داره گل دریافت میکنه...
×خب مشکلش چیه؟
–از طرف من نیستن!
×داری حسودی میکنی؟
–نه!الان اصلا برام این مهم نیست!مهم اینه که قطعا یه نفر میخواد به نایون نزدیک بشه!و اگر قصد بدی نداشت خودش رو مخفی میکرد...نایون فکر میکنه گل ها از طرف منه و ترسیده...
×چی؟داری شوخی میکنی؟مطمئنی تو نفرستادی؟
–من از ترس اینکه اتفاقی براش بیفته یه پیام هم نفرستادم دیگه چه برسه به گل،اونم هر روز؟مینا به نایون بگو اون گل ها از طرف من نیستن و بهتره مواظب خودش باشه...یه اتفاقی داره میوفته
×جونگکوک این شوخی بامزه ای نیست!داری بهم میگی بهترین دوستم توی خطره؟تنها؟توی فرانسه؟
–کاش شوخی بود اما این شوخی نیست!
×الان بهش زنگ میزنم!
مینا تلفن رو قطع کرد و من بیشتر درگیر افکارم شدم...نباید بزارم نایون تنها باشه...مینا و تهیونگ که فعلا نمیتونن برن فرانسه،خودمم که اینجا گیر افتادم و پدرم نمیزاره نه نایون رو بیارم اینجا و نه خودم برم اونجا اما چی میشه اگر بهش بگم نایون توی خطره؟راضی میشه؟اما شاید با این حرفم همه چیز بدتر بشه!باید چیکار کنم؟
«پایان ویو جونگکوک»
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۶۰۸
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط