#سرناد_پارت_4

#سرناد_پارت_4
فلیکس با شوق خندید
_ایووووولللللل
بورام خسته گفت
_خب من خیلی خسته ام میرم بخوابم شبتون بخیر پسرااا
اینو گفت و رفت
هیونجین به فلیکس که همونطور ایستاده خوابیده بود نگاهی انداخت و
یه دستش رو زیر پاهای فلیکس برد و براید استایل بغلش کرد که فلیکس بیدار شد و یهویی دستاش رو دور گردنش حلقه کرد و گفت
_مگه عروسم اینشکلی بغلم کردی بزارم زمین هوانگ!
هیونیجین توجهی نکرد و گفت
_اتاقت کجاست؟
فلیکس پاهاش رو تکون داد وبی توجه گفت
_بزارم زمیییین
هیونجین کلافه دستاش رو باز کرد و فلیکس محکم گردنش رو گرفت و گفت
_چرا ولم کردی؟..نگفتی میوفتم زمین بوت خوشگلم له میشه؟
_خودت گفتی ولم کن!
فلیکس ازش جدا شد و اداشو در اورد و گفت
-گفتم بزارم زمین نگفتم ولم کن!
هیونجین پوزخندی زد و چیزی نگفت
فلیکس دست هیونجین رو گرفت و پشت سر خودش وارد اتاقش کرد و سریع به سمت کمدش رفت و لش ترین تیشرتش رو در اورد و به سمت هیونجین اومد و گفت
_بیا اینو بپوش..لباسات راحت نیستن..راستش از اونجایی که لنگات درازه شلوارای من اندازت نمیشه
هیونجین بی توجه دستش رو سمت کش مویی که تا صبح روی دستش بود و الان موهای فلیکس رو جمع کرده بود برد و بازش کرد و گفت
_زیادی سفت بسته بودم...اذیت که نشدی؟
و اون وسط فلیکس قسم خورد که قلبش یه تپش جا گذاشت.
_نه اونقدرام سفت نبسته بودی..
هیونجین پوزخندی زد با گفتن *راحتم*تیشرت رو رد کردو رفت و روی تخت فلیکس دراز کشید و دوتا دستاش رو زیر سرش گذاشته گفت
_خوبه پس کش سرم سالمه..نگران شدم گشاد شده باشه
فلیکس چشم غره ایی بهش رفت و زیر *گنداخلاقی*نثارش کرد و به سمت کمدش رفت تا لباساش رو عوض کنه..برگشت و نگاهی به هیونجین که چشماشو بسته بود تا بخوابه انداخت و سریع دور از هیونجین یه تیشرت سفید و یه شلوارک لیمویی کوتاه که پاهای خوش تراش و شیری رنگش رو بیرون مینداخت پوشید و یه بالش و یه پتو کنار تختش روی زمین انداخت و خواست دراز بکشه که هیونجین چشاشو باز کرد و بهش خیره شد
نگاهش به پاهای خوش تراش فلیکس و لبش رو لیس زد انگار که رون هاش برای گاز گرفتن مناسب بود چطور انقدر ظریف بود؟
فلیکس که نگاه هیونجین رو دید پتوی توی دستش رو پوشش باهاش کرد و گفت
_نگاهتو بگیر هوانگ!
_چطوری انقدر ظریفی تو؟..حتما مامانت موقع بارداری حسابی از خودش پزیرایی کرده که یه پسر خوردنی به دنیا بیاره.
فلیکس همونطور که دراز کشیده بود با اخم گفت
_خیلی منحرفی هیونجین شی!
هیونجین خنده ایی کرد و گفت
_من منحرفم؟..نه جوجه من فقط گفتم خیلی ظریفی این تویی که داری فکرای احمقانه میکنی!
فلیکس هوفی کشید و گفت
_باشه باشه هوانگ من منحرف لابد توعم کیشیشی!
هیونجین خنده ایی کرد و بعد از چندثانیه گفت
_بیا رو تخت بخواب زمین سفته ممکنه بدنت کوفته شه فردا نتونی بیای سر تمرین...
_من با یه منحرف رو تخت نمیخوابم.
_منکه کیشیش بودم چیشد یهو؟
_نخیرشم تو یه منحرف گنداخلاقی
هیونجین اخمی کرد و گفت
_یادت بمونه سعی کردم باهات خوب باشم ولی داری خرابش میکنی!
بعد پشتش رو کرد به فلیکس و با لحن سردی که تن هر آدمی رو میلرزوند گفت
_شب خوش
فلیکس هعی ارومی کشید و پتو رو بالاتر کشید و بعد چند دقیقه به خواب عمیقی رفت.
دیدگاه ها (۱)

#سرناد_پارت_5 با احساس کوفتگی بندش چشماش رو باز کرد نیمه شب ...

#سرناد_پارت_6 شوکه به فلیکسی که بغلش کرده بود خیره شد میترسی...

ویدیو کامل تری از ورود و پرتاب ته ته!

ویدیو کاملی از پرتاب تهیونگییی>>>>>>>>>>>

مافیایه عشق P:29فلیکس تقلا ای کرد ولی زورش در برابر هیونجین ...

مافیایه عشق P:37وقتی در عمارت رو باز کرد با صورت عصبانی هیون...

مافیایه عشق P:39هیونجین: تا اخر عمرت پیشم زندگی میکنیفلیکس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط