فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟧
فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟧
دراز کشیده بودن، روی تخت یونگی، کنار هم بدون هیچ مزاحمی، یونگی داشت جیمینی که بغلش بود رو نوازش میکرد و صحبت میکردن
- یونگیا
- جانم؟
یونگی عادت نداشت به کسی بگه « جانم » ولی خب جیمین فرق میکنه
- تو از کِیه منو دوست داری؟
یونگی کمی فکر کرد و جواب داد
- نمیدونم شاید از همون اول که دیدمت عاشقت شدم ولی با گذر زمان متوجهش شدم
جیمین سرش رو تکون داد و حرفی نزد
- جیمینا.. هووم چه بوی خوبی میدی
جیمین از بو شدن توسط کسی که عاشقش بود خندش گرفت و زیر لب تشکر کرد
- عطر زدی؟
جیمین نچی کرد و سرش رو تکون داد
- میدونستم! این بوی عطر نیست بوی پارک جیمینه، هیچ عطری انقدر خوشبو نیست
- هی لاس نزن خجالت میکشم
یونگی لپ سرخ شده ی جیمین رو کشید و با همون صدای بم همیشگی جواب داد
- باید عادت کنی
جیمین سرش رو بیشتر توی بغل یونگی جمع کرد
- شبت بخیر خوشبو ترینم
- شبت بخیر
جیمین دوباره سرش رو از خجالت جمع کرد و خودشو بیشتر به یونگی فشار داد
یونگی خنده ای سر داد و جیمین رو بغل کرد
******
- جیمینا
یونگی بیدار شد و با صدای خواب الودی گفت و به جای خالی جیمین نگاه کرد
بلند شد و به سمت دستشویی رفت و کارای لازم رو کرد و از اتاق بیرون رفت
از این به بعد روزای زوج پارت میدممم
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
دراز کشیده بودن، روی تخت یونگی، کنار هم بدون هیچ مزاحمی، یونگی داشت جیمینی که بغلش بود رو نوازش میکرد و صحبت میکردن
- یونگیا
- جانم؟
یونگی عادت نداشت به کسی بگه « جانم » ولی خب جیمین فرق میکنه
- تو از کِیه منو دوست داری؟
یونگی کمی فکر کرد و جواب داد
- نمیدونم شاید از همون اول که دیدمت عاشقت شدم ولی با گذر زمان متوجهش شدم
جیمین سرش رو تکون داد و حرفی نزد
- جیمینا.. هووم چه بوی خوبی میدی
جیمین از بو شدن توسط کسی که عاشقش بود خندش گرفت و زیر لب تشکر کرد
- عطر زدی؟
جیمین نچی کرد و سرش رو تکون داد
- میدونستم! این بوی عطر نیست بوی پارک جیمینه، هیچ عطری انقدر خوشبو نیست
- هی لاس نزن خجالت میکشم
یونگی لپ سرخ شده ی جیمین رو کشید و با همون صدای بم همیشگی جواب داد
- باید عادت کنی
جیمین سرش رو بیشتر توی بغل یونگی جمع کرد
- شبت بخیر خوشبو ترینم
- شبت بخیر
جیمین دوباره سرش رو از خجالت جمع کرد و خودشو بیشتر به یونگی فشار داد
یونگی خنده ای سر داد و جیمین رو بغل کرد
******
- جیمینا
یونگی بیدار شد و با صدای خواب الودی گفت و به جای خالی جیمین نگاه کرد
بلند شد و به سمت دستشویی رفت و کارای لازم رو کرد و از اتاق بیرون رفت
از این به بعد روزای زوج پارت میدممم
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن
- ۲۰۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط