Reconciliation

Reconciliation

Part ¹
حالم بد بود و داخل پتو به خودم پیچیده بودم

انگار که داخل یک سرمای سوزان بودم
یا شباهتی به افتادن تو دریای سیاه داشت

که مامانم اومد

مامان: اتتت پاشو حاضر شو می‌خوایم بریم مهمونییی

ات: حالم بده من نمیام (همراه با درد حرف میزد )

مامان: اونجا حالت بهتر میشه پاشو(پتو از رو ات کشید )

ات: من حتی نمیتونم راه بیام(با درد)

مامان: میگم یکی بیاد کمکت اونجا
ناراحت میشن اگه نیای چون الان بابات و عموهات رفتن ماموریت همه تنهان باید بیای

ات: همه می‌دونن من مریضم پس ناراحت نمیشن

مامان: چرا میشن پاشو حاضر شو میگم یکی کمکت میکنه دیگه حرف نباشه(رفت بیرون)

دلم نمی‌خواست قیافه جونگکوکو ببینم

دقیقا دیدن قیافه ی اون هم شبیه افتادن تو دریای سیاه رو داره
دریای عظیم
دریای عشق
که داخلش غرق شدیم ولی الان اومدیم روی اب

از یه طرف هم حتی توان وایسادن رو پاهام نداشتم

انگار داخل زندان بودم
زندان جسمی
زندان روحی
از همه طرف درد داشتم
چه از اون قلب
چه از این جسم

با کلی تلاش و خزیدن به کمدم رسیدم و یک لباس صورتی برداشتم و پوشیدم
و با کلی سختی روی میز لوازم آرایشی نشستم و آرایش کیوت و ملایمی کردم
اونم فقط برای اینکه قیافه بی روحم معلوم نشه که مامانم اومد

مامان: دختر شدی شبیه چوپ انقدر لاغر شدی بیا کمکت کنم

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
توی راه حالم بدتر شد و حتی کم مونده بود بالا بیارم و رسیدیم مامانم پیاده شد و درو برام باز کرد و یکم نگران به نظر می‌رسید

مامان: نگران نباش اونجا برات یک اتاق آماده کردن که اگه حالت بد شد بری اونجا الان میگم یکی بیاد کمکت

مامان زنگ زد که بیان کمکم و بعد یک دقیقه از شانس بدم دیدم جونگکوک همراه با دوتا دیگه از پسر عمه و پسر عمو هام اومدن کمکم

لیهو(پسر عمه): بح بح ما باید این فیلو بغل بگیریم ببریم ؟(خنده و شوخی )

که مینهو (پسر عمو ) هم با حرفش خندید

مینهو:ولی جدی جدی خیلی لاغر شده

جونگکوک هم دست به سینه بدون هیچ حسی تو چشماش نگاه میکرد
حسی که انگار از بین رفته بود
چشمایی که قبلاً دریای من بودن
حالا شدن نا آشنا
چشمای عاشق
که الان نه حسی هست داخلش نه عشقی
چشمای درد آلود ولی بدون نشان


مینهو و لیهو میخواستن بغلم بگیرن که...

شرط پارت بعد
لایک ¹⁰
کامنت ¹⁰
دیدگاه ها (۶)

شلام شلامممم ببینیدددد کی اومدهههه منننننن اومدممممممم پیجم ...

آره مـــآه من مــن قآنــون را زیــر پا گزاشتــمقلــبم را چـ...

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط