از دریا گرفتمت

از دریا گرفتمت
زیباترین ماهیه دریا بودی...
آزادیِ عمل داشتی
و هر کجا اراده میکردی میرفتی
با هر کدام از ماهی ها که دلت میخواست،تا آن سرِ دنیا شنا میکردی...
خودخواه بودم...دستِ خودم نبود...
انداختمت داخلِ تُنگم و صبح تا شب دست و پا زدنت را با لذت تماشا کردم...
برای من عاشقی را تعریف نکرده بودند...
گفتند محدودش کن
محدودت کردم
خواستم جبران کنم،دیدم آمدی روی آب...
گاهی چه زود دیر میشود...
دیدگاه ها (۱)

هر شب به این فکر میکنم،که او هم میتواند مثلِ من شبهایت را به...

پشتِ تمامِ تغییرهای یهوییِ آدمها،یک نفرِ سومی هست...شک نکنید...

گاهی "شب بخیر"یعنی نگذار با این حالم بخوابم...

🍉 سـایه خـدا بر سـرتـون🍎 سلامتی بـر وجـودتـون🍉 -سرسبزی در خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط