رمان:#معشوقه_استاد

رمان:#معشوقه_استاد
#پارت_۱۹۹
با خنده چرخیدم و به در تکیه دادم؛ پاهامو روي
رون مهرداد گذاشتم که با تعجب بهم نگاه کرد.
-عالیه بابا جون.
مهرداد: پاتو...
سریع سرفهاي مصلحتی کردم و پامو به رونش
کوبیدم که با درد آروم خندید.
چشم غرهاي بهش رفتم و آروم گفتم: صدات درنیاد.
بابا نگران گفت: سرما خوردي؟
-نه بابایی، فقط واسه صدا صاف کردن بود.
-آهان، پس خداروشکر، نبینم سرما بخوریا.
خندیدم.
-چشم.
-آقاجون ازت گله دوره، چرا بهش سر نمیزنی؟
لبمو گزیدم.
-چیزه... درسهام سنگین شده واسه همین نمی
رسم که برم.
با صداي زیرلبی و پر حرص ادامه دادم: اونم چه
درسی! درس تحر*یک کردن استاد!
-ولی سعی کن بري، حداقل بهش زنگ بزن.
-چشم پدرم.
-آفرین... راستی شنبه قراره بیایم تهران.
محکم به گونم زدم و کشیده گفت: نه!
مهرداد با تعجب بهم نگاه کرد.
بابا با تعجب گفت: چی نه؟
هل خندیدم.
-منظورم اینه که، نه واقعا؟ سوپرایزم کردید.
خندید.
_آهان.
مهرداد سوالی بهم نگاه کرد که لبمو گزیدم و دستمو
به چپ و راست تکون دادم.
-خب بابا جون از طرف من خداحافظ گوشیو میدم
به مامانت.
با حالت زار گفتم: خداحافظ.
یه خورده با مامانم حرف زدم و بعد قطع کردم که
بلافاصله مهرداد گفت: چی شده؟
-بدبخت شدیم! قراره شنبه مامان و بابام بیا
تهران، یعنی اینکه تا چند شب خبري از من نیست و
اینکه باید برگردم به خونه مجردیم.
چهرش شدید پکر شد.
-آهان، باشه.
ابروهام بالا پریدند.
-آهان، باشه؟! همین؟!
-خب، چی بگم دیگه؟ بگم آخ جون؟
کل انرژي منم خالی شد.
-آره، چی بگی دیگه؟
پاهامو از روي رونش برداشتم و درست نشستم.
دست به سینه با اخمهاي درهم به خیابون نگاه
کردم.
کوتاه بهم نگاه کرد اما توجهی بهش نکردم.
-حالا چرا قهر کردي؟
چشمهامو بستم.
-حرف نزن خوابم میاد.
پوفی کشید و دیگه چیزي نگفت.
*****
با حس تکون خوردنم چشمهامو باز کردم که بخاطر
نور چراغ چشمهامو ریز کردم.
-بلند شو رسیدیم.
دو دستمو توي صورتم کشیدم و چند بار پلک زدم.
در رو باز کرد و از ماشین پیاده شد.
کش و قوسی به کمرم دادم و بعد از برداشتن کت و کیفم از ماشین پیاده شدم.
سوز سرد مثل شلاق به بدنم خورد که یه لحظه
لرزیدم.
صداي دریا میومد و این یعنی اینکه دریا بهمون
نزدیک بود.
خواب آلود به جلو رفتم.
هنوز گیج میزدم و خوابم میومد.
یه جا نزدیک بود بیوفتم که یکی سریع زیر بازومو
گرفت.
مهرداد با خنده گفت: این چه وضعشه؟ مگه مست
کردي؟
خمیازهاي کشیدم.
-خوابم میاد.
کتمو از دستم گرفت و روي شونم انداخت.
همونطور که بازومو گرفته بود به جلو بردم.
راه سنگ فرش شده پامو به درد میاورد.
یه کم که حالم سرجاش اومد گفتم: خودم میام.
ولم کرد که دو طرف کتمو گرفتم تا بیشتر گرم بشم.
نگاهمو اطراف دوختم.
یه ویلاي نسبتا بزرگ که فکر کنم حیاطش اون
طرف بود.
دیدگاه ها (۰)

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۰۰ولم کرد که دو طرف کتمو گرفتم تا ب...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۲۰۱با تعجب بهش نگاه کردم.-واقعا؟!سري...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۱۹۸سعی کرد نخنده.قاشقشو برداشت و ته ...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۱۹۷با استرس خندیدم.-شوخی بود مهرداد ...

ادامه رمان مافیای من(پارت 4)جونگ کوک اومد توی اتاقم و بهم گف...

CALM BUT DANGEROUS PART 5 با صدای جیک جیک پرنده‌ها چشمام باز...

اسم: نقطه شروع کنسرت :(ویو هنا) و به من نگاه کردمنم متقابلا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط