می خواهم بنویسم

می خواهم بنویسم
از تو 
از ذهن آشفته ام
از دلتنگی هایی که همدم لحظه لحظه هایم می شوند
روزگار غریبیست
اما نه به غریبی روزهایی که نیستی
و نبودنت 
غریب می کند مرا با قلم
افکار می آیند و بی آنکه اسیر جوهر و ورق شوند
از ذهن خسته ام پر می کشند
در انتظارم ...

می آیی فرشته ی من
آمدنت بال هایم را می گشاید
آسمانی که روزگاری دور از گام هایم بود
اکنون زیر پاهایم حس می کنم

من با همه ی وجود
افکار گریز پایم را در بند می کنم

چونانکه قلب من اسیر نگاهت شد
دیدگاه ها (۵)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

مرد بی رحم

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

007-پنهان در مه - پارت ۶۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط