𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫
𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫
𝔓𝔞𝔯𝔱⁹
در همون لحظه یونسنگ شروع به گریه کردن کرد و هق هق
میزد نمیدونستم چی شده همه اخم هاشون توی هم بود:
&چیزی شده؟ =اره.... &خب بگو=مادر و پدرمون مردن&چی؟؟؟
(یونا هم عر زد)=همش هم تقصیر جونگکوکِ $به من چه ربطی
داره؟ =یونا و یونسنگ برید لباساتونو جمع کنید که باید بریم...
£&اما( همزمان)=اما نداره دخترا( عصبی)
لباسامو جمع کردم و راه افتادم تا برم که یهو....
$اونا میتونن برن ولی تو.. نه=چی؟ چطور جرات میکنی نزاری یونا
با خانوادش بیاد؟ $چون اون الان دیگه باید... باید&باید چی؟
$باید پیش من بمونه=کی همچین چیزی گفته؟ $میخوای روی
وصیت مادرت حرف بزنی؟ =ها؟ $درسته منو یونسنگ رو به تو سپرد... ولی اون موقع که منو برد تا باهام حرف بزنه گفت بعد
از مرگم مراقب یونا باشم و &و؟ $و، و، باهاش =از خودت چرت و
پرت درنیار داری چی میگی مگه میشه... مامانم حتی نمیدونست
تو چه آدمی هستی... بعد دخترشو به تو بسپاره؟ £من شاهدم..
&تو دیگه چرا؟ £منم شنیدم اون حتی یه قسمتشو جا انداخت
مادر وصیت کرد بعد از مرگش جونگکوک با یونا ازدواج کنه.....
&ا، ازدواج؟ نه نه نه من همچین کاری نمیکنم£ولی مجبوری
=هیچ مجبوری درکار نیست...$به من مربوط نیست اگه به حرف
مادرتون گوش ندید... به من ضرری نمیرسه بعدشم من که عاشق
چشم و ابروی خواهرتون نشدم چرا باید به خواسته ی خودم با
یونا ازدواج کنم؟ =چون تو هوس بازی&بسه( داد و نیمه گریه)
حتما وصیت نامه ای چیزی نوشته شده... =باید با یوری دست
راست مادر و پدر حرف بزنیم&تا اونموقع من اینجا میمونم=اما
&اما نداره تهیونگ.....
ادامه دارد.....
قصد دارم برای فیک ها شرط بزارم نظرتونو بگید
𝔓𝔞𝔯𝔱⁹
در همون لحظه یونسنگ شروع به گریه کردن کرد و هق هق
میزد نمیدونستم چی شده همه اخم هاشون توی هم بود:
&چیزی شده؟ =اره.... &خب بگو=مادر و پدرمون مردن&چی؟؟؟
(یونا هم عر زد)=همش هم تقصیر جونگکوکِ $به من چه ربطی
داره؟ =یونا و یونسنگ برید لباساتونو جمع کنید که باید بریم...
£&اما( همزمان)=اما نداره دخترا( عصبی)
لباسامو جمع کردم و راه افتادم تا برم که یهو....
$اونا میتونن برن ولی تو.. نه=چی؟ چطور جرات میکنی نزاری یونا
با خانوادش بیاد؟ $چون اون الان دیگه باید... باید&باید چی؟
$باید پیش من بمونه=کی همچین چیزی گفته؟ $میخوای روی
وصیت مادرت حرف بزنی؟ =ها؟ $درسته منو یونسنگ رو به تو سپرد... ولی اون موقع که منو برد تا باهام حرف بزنه گفت بعد
از مرگم مراقب یونا باشم و &و؟ $و، و، باهاش =از خودت چرت و
پرت درنیار داری چی میگی مگه میشه... مامانم حتی نمیدونست
تو چه آدمی هستی... بعد دخترشو به تو بسپاره؟ £من شاهدم..
&تو دیگه چرا؟ £منم شنیدم اون حتی یه قسمتشو جا انداخت
مادر وصیت کرد بعد از مرگش جونگکوک با یونا ازدواج کنه.....
&ا، ازدواج؟ نه نه نه من همچین کاری نمیکنم£ولی مجبوری
=هیچ مجبوری درکار نیست...$به من مربوط نیست اگه به حرف
مادرتون گوش ندید... به من ضرری نمیرسه بعدشم من که عاشق
چشم و ابروی خواهرتون نشدم چرا باید به خواسته ی خودم با
یونا ازدواج کنم؟ =چون تو هوس بازی&بسه( داد و نیمه گریه)
حتما وصیت نامه ای چیزی نوشته شده... =باید با یوری دست
راست مادر و پدر حرف بزنیم&تا اونموقع من اینجا میمونم=اما
&اما نداره تهیونگ.....
ادامه دارد.....
قصد دارم برای فیک ها شرط بزارم نظرتونو بگید
- ۱۹۰
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط