part77

هانا: اومده بودم با ا/ت حرف بزنم حالا شما دوتا هم هستید مشکلی نیست من دو ساعت دیگه پرواز دارم میخوام برم ولی قبلش میخوام از ا/ت معذرت خواهی کنم هرچی مشکل داشته من برای او درست کردم اول اینکه مجبورت کردم بری خارج ژاپن و بعد لباس پاره ای اوردم گفتم تو لباسمو پاره کردی و بعد هم تو کیفت گوشواره هامو گذاشتم بعد هم که حاملگیم باعث شد شما دوتا از هم به مدت ۶ماه جدا شید و از پله ها خودمو انداختم گفتم که تو منو انداختی و خیلی چیزهای دیگه... از ا/ت انتظار داشتم منو بفرسته زندان ولی اینکارو نکرد برام دوست خوبی بودی ولی من برات هیچ دوستی نکردم بهت زنگ زدم گفتم حالم خوب نیست اومدی کنارم چند روز کنارم بودی ا/ت من هیچوقت کارهای خوبتو فراموش نمیکنم فقط میخوام بدونم که منو بخشیدی راحت تر بتونم از اینجا برم البته قبل از اینکه بیام اینجا رفتم خونه مامان بابای جونگکوک همه این چیز هارو بهشون گفتم
بغلش کردم
ا/ت: من بخشیدمت چون فهمیدم اینقدر خوب شدی که اومدی معذرت خواهی کنی عذرخواهیتو میپذیرم
هانا: خیلی ممنون خب میرم
ا/ت: باشه
هانا: راستی شما دوتا خیلی به هم میاید هرچی زودتر ازدواج کنید
ا/ت: 😁
هانا: خدافظ
ا/ت: خدافظ
هانا رفت درو بستم
کوک: ا/ت تو دیوونه ای من جات بودم ازش شکایت میکردم بعد تو بغلش میکنی و میگی بخشیدمت تو دیگه خیلی مهربونی
ا/ت:خب خودش فهمیده کارش اشتباه بوده بوده من چرا نباید ببخشمش
کوک: خوددانی
ا/ت: الانم که چیزی نشده منو تو که باهمیم..

دو ماه بعد
ا/ت: عشقم بزار من امشب شام درست کنم
کوک: باشه درست کن
ا/ت: ممنون
کوک: من ازت فیلم میگیرم
ا/ت: اره بگیر ما هرچی عکس داشتیم من انداختم دور
کوک: اره میدونم یادم هست انداختی دور بعد زباله های محلتون کامل نگاه کردی پیداش نکردی
ا/ت: تو اون شب اونجا بودی
کوک: اره اونجا بودم اون کمد باز کن
ا/ت: این؟
کوک: اره
کمد باز کردم
ا/ت: این جعبه
کوک: من زودتر از تو برداشتمش
ا/ت: چرا بهم نگفتی تو این مدت
کوک: نپرسیدی
ا/ت:اینا چین؟ بلیط هواپیما به امریکا؟ تو زمانی که من امریکا بودم اومدی؟
کوک: اره اومدم هفت هشت باری اومدم
ا/ت: یعنی اون تو بودی

گذشته
ا/ت: عمو جان این کافه خیلی خوبه
عمو: یکی از معروفترین کافه های اینجاست
ا/ت: اره خیلی خوبه
داشتم به اطراف نگاه میکردم
ا/ت: واییی
عمو: خوبی؟
ا/ت: ها؟ اره فکر کردم یکی اشناهامو اینجا دیدم
عمو: اینجا کجا کره کجا منم اوایلی که اومده بودم اینطور فکر میکردم همش فکر میکردم یکیو میبینم

چند روز بعد(گذشته)
تو پاساژ بودم اومدم خرید نگاه به پشتم کردم
جونگکوک
ا/ت: خودش بود
سریع منو دید و فرار کرد رفتم دنبالش
ا/ت: صبر کن
گمش کردم و نتونستم پیداش کنم

حال
کوک: اره خودم بودم...

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۶)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط